Links
فال روزانه
کد موسیقی وبلاگ
قیمت طلا
آپلود عکس
پمپ بنزین
بازی آنلاین

 

جهانی شدن و تاثیر آن بر کشورهای در حال توسعه

*امین محمودی نیا

 

مقدمه

مفهوم جهانی شدن نیز مانند دیگر مفاهیم علوم سیاسی و روابط بین الملل دارای ابهامات خاص خود می باشد که تعاریف گوناگون و بعضا متضاد از آن حکایت از این امر دارد.

این مفهوم به حدی از ابهام برخوردار است و در مورد آن اختلاف نظر وجود دارد که برخی از اندیشمندان، جهانی شدن را در مقایسه با دیگر مفاهیم علوم سیاسی و روابط بین الملل “بدترین” قلمداد می نمایند، زیرا “همه چیز را از اینترنت گرفته تا همبرگر” شامل می شود.

 به همین دلیل برخی از متفکران به این باور رسیده اند که مفهوم جهانی شدن عبارت است از “ایده أی بزرگ که بر بنیانی بسیار سست” قرار گرفته است.

با این حال، برخی دیگر به مفید بودن این مفهوم اشاره دارند. به عبارت دیگر، ابهام مفهوم جهانی شدن و اختلاف نظر در مورد آن موجب نشده که این مفهوم مطرود گردد.

بسیاری از اندیشمندان در سال های اخیر از این مفهوم به شکلی گسترده استفاده برده اند و آن را یک مفهوم کلیدی نه تنها در علوم سیاسی یا روابط بین الملل بلکه در کل علوم اجتماعی می دانند.

 

 

 

تعریف‌ جهانی‌ شدن
جهانی‌ شدن‌ از واژه‌هایی‌ است‌ که‌ ظاهراَ هر نظریه پردازی‌ آن‌ را به‌ معنای‌ خاصی‌ به‌ کار می‌برد.

 معنای لغوی

گلوبالیسم یا جهانی شدن واژه ایست که امروزه در همه جا بر سرزبانهاست. به همان اندازه که ایدئولوژی «مارکسیستی» بحث و جدل های داغی را میان اندیشمندان و اندیشه وران مختلف سبب شد، پدیدهء جهانی شدن نیز از اواخر قرن بیستم، زمینه ساز تعارض و تعاطی میان افکار جانبداران و مخالفان این پدیده و یا فرآیند گردید که با گرمی در شروع قرن 21 پی گرفته می شود.
در برگردانی و انتخاب کلمهء جهانی شدن در زبان فارسی تا اندازه ای ابهام وجود دارد. سوال اینست که آیا این واژه صرف ترجمه فرانسوی
Modialisation است یا چیزی بیشتر. زیرا اگر جهانی شدن برابر با Globalization انگلیسی گذاشته شود، با توجه به ریشهء لاتین کلمه Globe که در فارسی دری کره معنا میدهد و جهان که همسنخUniverse است، پس کلمهء Globalization در چنین وریانت باید برابر کروی شدن یا سیاره شدن باشد، نه جهانی شدن. اما Globalization باید از ریشهء دیگر یعنی Global گرفته شده باشد که معنای جهانگیر و همه گیر را میدهد و آقای داریوش آشوری آنرا برابر با جهانگیر گرائی و جهانگیر کردن گذاشته است. چنانچه Globalisirung آلمانی نیز همین مفهوم را تداعی میکند.
قابل یادآوری است که برای جلوگیری از مغشوشیت، ما به ناچار واژهء «جهانی شدن» را همینطور که گذاشته شده و اکنون یک تصوری از آن ساخته شده، قبول میکنیم؛ اما در آینده ترجیح میدهیم تا هردو کلمهء گلوبالیسم و یا جهانی شدن را بکار بریم ، که مفهوم را دقیقتر بیان میدارد و از ایجاد سردرگمی برای خواننده میکاهد. به هرحال هردو، هم گلوبالیسم و هم جهانی شدن، واژگانی اند که اکنون در زبان ما آرام آرام جا افتاده اند واثرات آن به حیث یک فرآیند، ازمدتهاست که به صورت یک واقعیت اجتناب ناپذیر درزندگی ما قابل لمس گردیده و گریز از پیامد های آن ناممکن است. بنابرین بکارگیری آن ها به معنای پرداختن به فراگردی است که هم در عرصهء اقتصادی یا سیاسی، هم فرهنگی و به طور کل تمام زندگی روی میدهد.
ازینرو شناخت تاریخی، ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن به ویژه برای کشور جامعهء ما خیلی ضروری و دارای اهمیت حیاتی است.

 

 

تاریخچه

حداقل دوتا نظر عمده در بارهء تاریخ جهانی شدن (گلوبالیسم) وجود دارد. عده ای را عقیده براینست که این پدیده دارای قدمت تاریخی چند صد ساله می باشد و دیگران آنرا نو می شمارند. ما می کوشیم تا بالای هردو نظر به شکل کوتاه مکث نماییم.

الف ـ نظریه اول یا قدمت تاریخی جهانی شدن

جانبداران نظریهء قدمت تاریخی به این باور اند که پروژهء جهانی شدن (گلوبالیسم) از حدود 400 سال قبل آغاز گردید. این پدیده با جریان مدرنیسم همریخت شده زیرا از جملهء شاخصه های مدرنیته یکی هم همگانیت و جهانیگیری Universalism آن می باشد، که یک فرآیند برگشت ناپذیر است. مدرنیسم پدیده و جریانی بود که در غرب آغاز شد؛ جهان را درنوردید؛ به مانند یک انقلاب همه چیز را زیر و زبر کرد و همگانی شد.
مالکوم واترز یکی از نظریه پردازان گفتمان جهانی شدن (گلوبالیسم) می گوید که: «برخی ابعاد جهانی شدن (گلوبالیسم) همیشه به وقوع پیوسته است. اما تا نیمهء هزارهء دوم توسعهء این ابعاد پیوسته منظم نبوده است. گلوبالیسم بطور نامنظم از طریق توسعه امپراتوری های مختلف قدیمی، غارت، تاراج و تجارت دریایی و نیز گسترش آرمان های مذهبی تحول یافته است و نیز باید اشاره کرد که توسعهء خطی جهانی شدن (گلوبالیسم) ، که ما امروز شاهد آن هستیم در قرن 15 و 16 یعنی آغاز «عصر جدید» شروع شده است.»
به اساس طرفداران این نظریه، تکنولوژی و فنونی که ما امروز شاهد آن هستیم، از لحاظ فلسفی نتیجه افکار «دکارت» و «بیکن»، و از لحاظ علمی حاصل افکار «گالیله»، «کپلر» ... هستند؛ در حوزه زیست شناسی «هرمن»، فیزیک «نیوتن»، در رشته روانشناسی «فروید» تحولات و تاثیرات بزرگی بر تغییرات جهانی ایجاد کده اند. همهء اینها دستآورد های داشته اند که جهانشمول شده اند.
در گسترهء جامعه شناسی، گفته می شود که گلوبالیسم حاصل رشد اجتماعی می باشد. به ویژه این بحث در میان مخالفین جهانی شدن (گلوبالیسم) خیلی جدی قابل پرداخت بوده و استدلال می نمایند که یکی از اندیشه وران سوسیالیسم تخیلی «سن سیمون» دریافت که صنعتی شدن عامل پیشبرد رفتار های مشابه در درون فرهنگ های متنوع اروپایی بوده است. به نظر سن سیمون تسریع یک چنین فرآیند مستلزم نوعی انترناسیونالیسم آرمانی است، که شامل حکومت پان اروپایی و یک فلسفهء جهانی مبتنی بر انسانیت خواهد شد.
عقاید سن سیمون توسط آگوست کنت و کارل مارکس تفسیر های متفاوت یافت. مارکس در اثرش «نقد اقتصاد سیاسی»، جهانی شدن سرمایه در اینده را پیشگویی میکند: « جهانی شدن (گلوبالیسم) ، قدرت طبقهء سرمایه دار را به شدت افزایش میدهد و بازار های جدیدی را برای آنها فراهم می آورد. در واقع کشف قارهء امریکا و گسترش راه های دریایی به سوی آسیا، موجب ایجاد یک بازار جهانی برای سرمایه شد.»
مارکس همچنان به وابستگی متقابل ملت ها اشاره می کند و پایان حیات دولت ـ ملت را از راه دسترسی پرولتاریا به قدرت و نابودی تمام نهاد های سرمایه داری پیش می کشد، که متناسب به آن استثمار فرد از فرد، یک ملت توسط ملت دیگر پایان خواهد یافت.
ماکس وبر عقلانیت را به عنوان «حلال جهانی شدن» می دانست. او معتقد بود که «عقلانیت از پروتستانتیسم آغاز شد و به تمام فرهنگ های اروپایی سرایت کرد و توانست تمام متفکرین نوگرا را در این چارچوب فکری محدود کند.»
امیل دورکهایم با استفاده از میراث اتدیشمندان بالا، دست به ایجاد نظریهء «تمایز فرهنگ» زد. او استدلال میکرد که تا حدی که جوامع از لحاظ ساختاری از یکدیگر متمایز می شوند، تعهد نسبت به نهاد های نظیر دولت باید تضعیف گردد؛ زیرا دولتها در قلمرو خود بسیار تنگ نظر و متعصب هستند. آگاهی جمعی به منظور دربرگرفتن تنوع داخلی جوامع باید بشدت تضعیف شود و به صورت انتزاعی در بیاید. از تمام این موارد موارد چنین بر می آید که صنعتی شدن موجب تضعیف تعهدات جمعی میشود و راه را برای کاهش اهمیت مرز ها در بین جوامع باز میکند.
با این خلاصه باید گفت که طرفداران نظریه قدامت هنوز با حرارت زیاد میگویند که پدیدهء جهانی شدن (گلوبالیسم) ، که ما امروز شاهد آن هستیم، مرحله یا جریانی است که از قدیم شروع شده و اکنون شکلی جدیدی به خود گرفته و علت این شکل گیری نوین یا به عبارهء دگر موتور محرکهء این تغییرات، در انکشاف فن آوری و ارتباطات نهفته است.

ب ـ نظریه دوم یا طرفداران نظریه جهانی شدن به حیث جریان جدید

جانبداران نظریه دوم به این باور اند که اگرچه جهانی شدن (گلوبالیسم) ریشه در مدرنیسم دارد، آنچه که یورگن هابرماس آنرا «پروژه مدرنیته» می نامد، ولی فی نفسه یک جریان جدید است و دارای ریشه های تاریخی نیست. بنابرین مختصات آن هنوز در حال ارزیابی بوده و تعریف جامع و قانع از آن بدست نیامده است.
اینها به این باور اند که پس از آغاز فرآیند مدرنیته و به ویژه از قرن 16 به بعد، انقلابات متعددی در جهان به وقوع پیوسته که همه در دگرگون سازی و جدید سازی سیمای جهان نقش بارز داشته اند، و جریان جهانی شدن (گلوبالیسم) نیز از این دست است. این فراگرد یا این پدیده تاثیر فراوانی بر زندگی شخصی، اجتماعی، علمی، ملیتی ... انسانها داشته و با دقت باید مورد بررسی قرار گیرد.
آنتونی گیدنز، جامعه شناس پرآوازهء انگلیسی بر دو رویداد معاصر که تاثیری مستقیم بر جهانی شدن (گلوبالیسم) داشته است اشاره می کند. یکی اینکه جهانی شدن (گلوبالیسم) قبل از همه، از نتیجهء تحولاتی که در دههء 1960در نظام ارتباطی به وقع پیوست متاثر گردید ـ در این راستا می شود از موجودیت بیش از 200 ماهواره بر فراز زمین، که اطلاعات متنابهی را اخذ و پخش می نمایند، یاد نمود.
رویداد دوم ناشی از سقوط کمونیسم اتحاد شوروی می شود. گیدنز این امر را تصادفی نمی داند. به نظر او «تا حوالی سالهای اول دههء 70، اتحادشوروی و کشور های اروپای شرقی از نظر رشد اقتصادی با غرب قابل قیاس بودند. اما بعدتر این کشور ها احساس کردند که به سرعت عقب افتاده می روند. سیستم شوروی با تاکید بر ادارهء دولتی، شرکت ها و صنایع سنگین نمی توانست با اقتصاد الکترونیک جهانی رقابت کند. کنترول فرهنگی و ایدئولوژیک و آنچی که اقتدار سیاسی کمونیستی برآن استوار بود، نمی توانست در قلمرو رسانه های جهانی وظیفه انجام دهد.
رژیم های شوروی و اروپای شرقی قادر نبودند، از پخش برنامه های رادیویی و تلویزیونی غربی جلوگیری کند. تلویزیون نقش مهم و مستقیمی در انقلابات 1989، که به درستی «انقلابات تلویزیونی» نامیده شده اند، بازی کرد. اعتراضات خیابانی که در یک کشور اتفاق می افتاد، در دیگر کشور ها به سرعت قابل دیدن بود. شماری زیادی از بینندگان و شنوندگان، پس از تماشای اعتراضات، خود به موج معترضین می پیوستند.
بدینگونه به نظر گیدنز دو رویداد مذکورـ انقلاب اطلاعاتی ـ که طرفداران قدمت جهانی شدن نیز بدان اعتراف دارند از یکسو و فروپاشی شوروی از سوی دیگر سبب تسریع فراگرد جهانی شدن (گلوبالیسم) شد، که تغییرات بنیادین سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در اخیر 1980 و 1990 به بار آورد.

اما همانگونه که بیان شد گیدنز( 1990 )جهانی شدن را : به عنوان عامل تشدید روابط اجتماعی جهان که فاصله‌ها و مکان‌های دور دست را به گونه ای به هم پیوند می‌دهد تبیین کرد که به واسطه آن رویدادهای محلی تحت تاثیر حوادثی شکل می‌گیرد که از نظر جغرافیایی کیلومترها از هم فاصله دارند و بالعکس(صیادی:1384).

جان تامیلنسون در تعریف جهانی شدن می‌گوید: «جهانی شدن، در فرآیند توسعة سریع پیوندهای پیچیده میان جوامع، فرهنگها، نهادها و افراد در تمامی‌نقاط جهان معنا پیدا می‌کند.»

هاروی: جهانی شدن را متضمن دو عنصر «فشردگی در زمان و مکان» و «کاستن از فاصله‌ها» می‌داند.

اما با گذری‌ اجمالی‌ بر نظریات‌ مختلف‌ در خصوص‌ جهانی‌ شدن‌ می‌توان‌ آن‌ را این‌ گونه‌ جمع‌بندی و خلاصه ‌نمود:

 1ـ افزایش بی سابقه میزان‌ سرمایه‌گذاری‌ خارجی‌ و افزایش‌ جریان‌ سرمایه ‌بین‌المللی‌.

 2ـ گسترش حجم تجارت‌ و تنوع‌ معاملات بین المللی.

3 ـ انتقال‌ سریع‌ و رو به‌ گسترش‌ تکنولوژی‌.

4- شکل گیری شرکت های بزرگ چندملیتی.

5 - مهاجرت‌ نیروی‌ کار بین‌المللی‌.

6ـ گسترش حمل و نقل بین المللی و شبکه های راه های زمینی، دریایی و هوایی در سطح جهان.

7- پدیداری و گسترش ‌ارتباطات‌ مخابره ای و الکترونیکی.

8- رسانه های جمعی؛ همچون روزنامه ها، خبرگزاری ها، رادیو و تلویزیون و سینما.

 9- ارتباطات ماهواره ای، شبکه های رایانه ای و اینترنت و از آن طریق فرآیندهای‌ تبادل اطلاعات‌ دراقصاء نقاط جهان‌ که منجر به پدید آمدن‌ دنیای‌ مجازی‌ ارتباطات‌ و اطلاعات شده است.
 به نظر می‌رسد از یک دید کلّی، جهانی شدن را بتوان چنین معنا کرد: یک تجربه خارج از فضا و همکاری آگاهانه و یا الزامی‌ملت‌ها، دولت‌ها و فرهنگ‌ها جهت زیستن در یک دهکدة کوچک جهانی و محیطی رقابتی(گودرزی:1385)

امواج‌ ادوار مختلف‌ جهانی‌ شدن‌
تاکنون‌ جهان‌ چندین‌ موج‌ از فرآیند جهانی‌ شدن‌ را پشت‌ سر گذاشته‌ است.‌که‌ نخستین‌ آن ها به‌ دوران پس از اسکندر و کم و بیش یونانی شدن شرق و غرب برمی‌گردد و آخرین شان به انقلابی که رسانه ها، رایانه ها و اینترنت و ارتباطات حاصل از آن ها در سراسر جهان به وجود آوردند.
در پایان‌ قرن‌ نوزدهم‌، دنیا تا حدود زیادی‌، جهانی‌ شده‌ بود.

 کاهش‌ چشمگیر هزینه‌ حمل‌ و نقل‌، موجب‌ رونق‌ سریع‌ تجارت‌ شد و نرخ‌ تجارت‌ جهانی‌ در سال‌ 1913 به‌ نقطه‌ای‌ رسید که‌ تا پیش از آن سابقه نداشت. رشد تجارت‌ با جابجایی‌ بی‌سابقه‌ سرمایه‌ در سطح‌ جهان‌ (حدود 10درصد تولید ناخالص‌ داخلی‌ در برخی‌ از کشورها) همراه‌ شد و مهاجرت‌ گسترده‌ به‌ ویژه‌ به‌ امریکا صورت‌ گرفت‌. (نرخ‌ مهاجرت‌ برای‌ برخی‌ از کشورها به‌ 0/5 تا یک‌ درصد جمعیت‌ آن ها رسید).

 پس ‌از دو جنگ‌ جهانی‌ و بروز رکود بزرگ‌، موج‌ جدید جهانی‌ شدن‌ آغاز شد که‌ ویژگی‌ بارز آن‌ کاهش‌ باز هم‌ بیشتر هزینه‌ حمل‌ و نقل‌ بود که‌ از سال‌ 1940 تا 1960 به‌ بیش‌ از نصف‌ کاهش‌ یافت‌. توسعه ‌شرکت های‌ چندملیتی‌، از دیگر خصایص‌ این‌ دوره‌ از جهانی‌ شدن‌ بود.

 این‌ شرکت ها قادر بودند فراتر از موانعی‌ چون‌ سیاست‌گذاری های‌ ملی‌ و عوامل‌ دیگری‌ از این‌ دست‌، عمل‌ کرده‌ و حتی‌ به‌ دورافتاده‌ترین‌ نقاط جهان‌ نیز نفوذ کنند. نتیجه‌ این‌ عوامل‌، رشد غیرمنتظره‌ تولید و ارتقای‌ سریع‌ سطح‌ زندگی‌ مردم‌ بود.
اما موج‌ جدید جهانی‌ شدن‌ چیز دیگری‌ است‌. موج‌ اخیر مدیون‌ تسهیل‌ روند تبادل‌ اطلاعات‌ و رشد بی‌سابقه‌ کامپیوتر، تکنولوژی‌ های‌ مخابراتی، رایانه ها و به خصوص اینترنت‌ است‌ که‌  مهم تر از کاهش چشمگیر هزینه ها (از دهه‌ 1970 تاکنون‌ هزینه‌ حسابرسی‌ و ارتباطات‌ تا 99 درصد کاهش‌ یافته‌ است) تحولاتی جدید و کیفی را در همه عرصه های زندگی انسان پدید آورده است‌. این‌ پیشرفت‌ها حتی در سطح اقتصادی‌ و فنی‌ (که بیشترین انتقادها به جهانی شدن از همین بعد اقتصادی است) به‌ تدریج‌ کیفیت‌ و دامنه‌ خدمات‌ قابل‌ مبادله‌ را گسترش‌ داده‌ و اقتصاد جهانی‌ را بیش‌ از پیش‌ به‌ سوی‌ هم‌ پیوندی‌ سوق‌ داده‌ است‌. آیا این‌ تحولی‌ مثبت‌ است‌؟

جهانی شدن، پدیده‌ای مثبت یا منفی

مقولة جهانی شدن به‌صورتهای گوناگون بررسی و تبیین شده است. بسیاری از اندیشه‌گران آن‌را در قالب فرآیند، پروسه و نیز پدیده، مورد بحث و نقد قرار داده‌اند.موافقان جهانی‌شدن، حاصل کلی آن‌را مثبت ارزیابی ‌می‌کنند. در مقابل، مخالفان معتقدند که جهانی ‌شدن ادامة امپریالیسم در جامعه‌ای جدید است. آنچه برای این مشاجرات می‌توان فهمید، این نکته کلیدی است که یک موضوع چگونه می‌تواند به دو صورت متناقض تبیین و ارزیابی شود؛ در حالی که طرفداران جهانی‌شدن از پایان عصر رنج و حرمان سخن‌می‌گویند، مخالفان استدلال می‌کنند که روند زمان به زیان فقیران است.شاهد عینی مخالفان جهانی شدن این‌است که در بیست و پنج سال گذشته، تولید ناخالصی داخلی جهان حدود پنج برابر شده؛ ولی این میزان بطور مساوی توزیع نشده است. (تهدیدهای فرامرزی و آسیب‌پذیری‌های ملی، ص 371 )

وجه اختلاف دیگر بین طرفداران و مخالفان جهانی‌شدن این است که به اعتقاد طرفداران، تحرک مردم در جهان کنونی بسیار افزایش یافته و مهاجرت و پناهندگی در جهان بیشتر و بیشتر شده است؛ درحالی که مخالفان استدلال می‌نمایند که بیشترین تعداد مردم دنیای فعلی، در کشور خودشان بسر می‌برند بیشترین پناهندگان هم در منطقه بومی خود اقامت دارند و بیشترین شمار نیروی کار، فاقد تحرک مورد نظر موافقان جهانی شدن هستند.طرفداران جهانی شدن برآنند که وابستگی متقابل اقتصادی منجر به وابستگی متقابل و به هم پیوستگی اجتماعی می‌شود، که در مقابل، مخالفان این نظریه را فاقد تأیید تجربی می‌دانند؛ هرچند ممکن است برخی شواهد تجربی برای بهم پیوستگی جهانیان ارائه شود و این احساس پدید آید که جهانیان جدای از خانوادة جهانی نیستند؛ در حالی که طرفداران جهانی شدن متمایلند که فرآیند‌های اجتماعی موجود را حرکتی اجتناب ناپذیر به‌سوی پیوستگی جهانی بنامند. بدبینان می‌گویند که همان نیروهای اجتماعی این فرآیند را به سوی عدم پیوستگی سوق خواهند داد.
بدبینان فرآیند جهانی‌شدن، اظهار شگفتی می‌کنند از اینکه خوشبینان از تقسیم دنیا به‌چند قطب مجزا از هم کاملاً غفلت می‌نمایند.

خوش‌بینان بروجود شکافهای چشمگیر بین‌شمال جنوب از یک طرف و گروههای اجتماعی مختلف در بسیاری از کشورها حساسند.

بر اساس تحلیل بدبینان، وابستگی متقابل بیشتر، ضرورتاً ملتها را با واحدهای بزرگتر یکی نمی‌سازند.

بدبینان احتیاط بیشتری می‌کنند؛ چرا که اعتقاد دارند وابستگی‌ متقابل بسیار بی‌تناسب و نابرابر است و تعدادی از سودا‌گران برای همزیستی بیشتر باهم رقابت و کشمکش دارند.

در تحلیل بدبینان به جهانی شدن، دولتهای قدرتمند بطور داوطلبانه، توفق خود را به بازار واگذار می‌کنند؛ با این وجود آنها همچنان در زمینه حفظ بهداشت، آموزش و خدمات اجتماعی فعالیت دولت به برخی زمینه‌های اجتماعی معین و برگزیده محدود شده است و دولت نمی‌خواهد مثلاً به نمایندگی از هواداران حقوق روشنفکران مداخله نماید.
بدبینان به جهانی‌شدن می‌پذیرند که نقش دولتها در شرایط حاضر محدود گردیده اما استدلال می‌کنند که این فرآیند قابل اجتناب است؛ در واقع این خود دولتها هستند که بنا به دلایل عدیدة سیاسی و اقتصادی به فروپاشی خودشان کمک می‌کنند.

موافقان جهانی شدن بر این باورند، جهانی شدن روندی توقف ناپذیر و در نهایت سودمند برای جهان است.

مخالفان معتقدند جهانی‌شدن برنامة سیاسی «لیبرالیسم نو» است که در نهایت موجب تقویت بازیگران قدرتمند می‌شود.

موافقان می‌گویند بر اثر جهانی شدن ارتباطات، هوشیاری جهان در حال افزایش خواهد بود.

طرفداران جهانی‌شدن معتقدند که شدت تماسها و ارتباطات در جهان، پیوستگی جهانی بیشتری را به ارمغان می‌آورد، مخالفان در پاسخ می‌گوییند اگر چه در ظاهر یک پیوستگی جهانی از نوع CNN وجود دارد؛ اما گرایش عمدة جهان، بیشتر به‌سوی مجموعه‌ای از دهکده‌های محلی است تا یک دهکدة جهانی واحد.

آنها( مخالفان) معتقدند ممکن است مردم ملل دیگر رئیس جمهور آمریکا را بهتر از همسایگان خود بشناسند، اما در نهایت منافع محلی و طایفه‌ای خود را به این آسانی رها نمی‌کنند.
جهانی شدن هم معنی چندگانه‌ای را می‌دهد و هم به معنای پویایی اجتماعی و هم جدال برای کسب حقوق انسان‌هاست. در این زمینه، طرفداران جهانی شدن مدعی هستند که آگاهی و شعور اجتماعی جهانی در پرتو رشد تراکم ارتباطات در سطح جهان تقویت می‌شود، این مفهوم در دهه 1980 عمومیت فراوانی پیدا کرد.
(فصانامة مطالعات راهبردی؛ جهانی‌شدن و امنیت ملی شماره3، شماره مسلسل13، سیزجی. هام‌لنیک، ص367 ـ371)


آسیب‌های جهانی شدن

 

از بین رفتن مرزها و یکی شدن جوامع از دیدگاه اقتصادی، باعث شده است تا بسیاری از انگیزه‎ها‌،‌ ارزش‌ها، معیارها و حتی ابعاد و سلیقه‌های مصرفی جوامع در روند جهانی شدن دچار تغییر و تحول گردند.

یکی از آثار اولیة‌ جهانی شدن، تأثیرات شگرف فرهنگی است؛ به بیان دیگر همان گونه که مفهوم جهانی شدن متضمن حذف مرزهای جغرافیایی اقتصادی است، حصارهای فرهنگی نیز در این مفهوم فرو می‎ریزند.

 بنابراین در عرصة رقابت ممکن است یک فرهنگ به وسیلة فرهنگ دیگری نابود شده و جامعه‎ای دچار استحالة فرهنگی شود و از سوی دیگر ممکن است فرهنگی سایر فرهنگها را در خود جای داده و نقش یک هویت جدید و فراملیتی را ایفا نماید(گودرزی:1385)[1].

فرآیند جهانی شدن همچنین، بیشتر نظامهای معنایی را زیر سؤال می‌برد و هویت را به مفهومی‌نسبی تبدیل می‌کند. به این معنی که اگر تا پیش از این دولتها و گروههای مسلط به نوعی و با استفاده از امکانات و شرایط خاص برای همه افراد جامعه هویت سازی می‌کردند و یک نظام ارزشی خاص با اهداف مختلفی را به آنا ن معرفی می‌کردند، اما در این دوران فرد به تنهایی و بدون اتکا به نیروهایی چون دولت، مذهب و... می‌خواهد از میان گزاره‌های بی شماری که فرآیند جهانی شدن در اختیار او گذاشته و با انتخاب آنها برای خود هویت بسازد. این هویتهای فردساخته با توجه به ویژگی جهانی شدن ، از ویژگیهایی چون، ترکیبی بودن، متغیر بودن و حتی موقتی بودن برخوردار هستند.

چرا که جریان آزاد ارتباطات و اطلاعات و تکثر و انبوهی در کنار یکدیگر شرایط گذار و سیالی را به وجود می‌آورد که در آن هر پدیده و نظام معنایی نمی‌تواند مدت زیادی دوام بیاورد و جای خود را به نظام معنایی جدیدی می‌بخشد(بهرامی:1385)[2].

 

 

دستاوردهای جهانی‌ شدن


اکنون‌ از پس‌ تمامی‌ تحولات‌ به‌ وقوع‌ پیوسته‌ در جهان‌، آمیختگی‌ای‌ از نظم‌ و بی‌نظمی‌ برخاسته‌ است‌ که‌ می‌توان‌ به‌ تماشا و تحلیل اش‌ نشست‌. نظم های‌ به‌ بارنشسته‌ آن‌ را در مشترکات‌، و بی‌نظمی‌های‌ تحقق‌ یافته‌ را می‌بایست‌ در تفاوت هایی ‌دانست‌ که‌ در نظریات‌ تبیین‌ کننده‌ "جهانی‌ شدن‌" سوسو می‌زنند.

نظریه‌پردازانی ‌که‌ به‌ جهانی‌ شدن‌ و دستاوردهای‌ آن‌ می‌بالند بر این‌ باورند که‌، اگر بخواهیم‌ تنها با نگاهی‌ خرده‌گیرانه‌، صرفاً جنبه‌های‌ منفی‌ آن‌ را به‌ حساب‌ آوریم‌، گزینش‌ اکثر جوامع ‌در راه‌ جهانی‌ شدن‌ را نادیده‌ گرفته‌ایم‌. آن‌ دستاوردهای‌ مختلفی‌ داشته‌ است‌ که‌ همگون ‌سازی ‌اقتصادی تنها یکی‌ از آن هاست‌.

آن تولید جهانی را افزایش داده است، رشد اقتصادی را در پی داشته، درآمد و کیفیت زندگی را ارتقاء بخشیده و موجب رشد بخش غیررسمی اقتصاد و اشتغال گردیده است (زمانی، 1384: 35-50). در حالی که در عرصه فرهنگی نیروهای همانندساز فرهنگی، چنان که در سنجه ای جهانی عمل می کنند، گستره ای برای "گفتگوهای ناهمانندساز" پدید آورده اند (لال، 1379: 213-214).

 با این همه، حتی‌ همگون ‌سازی ‌اقتصادی نیز تا حد زیادی‌، اوضاع ‌مادی‌ و رفاهی‌ مردم‌ در اقصی‌ نقاط جهان‌ را بهبود بخشیده‌ است‌ و همان‌ انگیزه ‌اصلی‌ در پیش‌ گرفتن‌ راه‌ توسعه‌ جوامع‌ مختلف‌ بوده‌ است‌.

همگون‌ سازی‌ میلیون ها فرصت‌ شغلی‌ ایجاد کرده‌ و باعث‌ شده‌ که‌ حدود دو تریلیون‌ دلار سرمایه‌ از کشورهای‌ ثروتمند از طریق‌ سهام‌، سرمایه‌گذاری‌ در اوراق‌ قرضه‌ و وام های‌ تجاری‌، به‌ کشورهای‌ فقیر و در حال‌ توسعه‌ منتقل‌ شود.

اینک‌ اینترنت‌ باعث‌ شده‌ است‌ تا شکاف‌ میان‌ کشورهای‌ غنی‌ و فقیر کمتر شود و این‌ روند در دهه‌های‌ جاری‌ تسریع ‌می‌شود. البته‌ آن‌ به‌ اقتصاد محدود نمی‌شود و در حوزه‌های‌ اجتماعی‌ و فرهنگ‌ نیز نتایجی‌ به‌ بار آورده‌ است‌ که‌ در هیچ‌ کجای‌ تاریخ‌ تاکنون‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌. سلسله‌ مراتب‌ اقتدار و لایه‌ لایه‌ شدن‌ جامعه‌ بر اثر آن‌ که‌ از عوامل‌ اصلی‌ تبعیض ها و توزیع ‌نامتناسب‌ دانش‌ و معلومات‌ و تشریک‌ مساعی‌ در تصمیمات‌ (از طریق‌ شکستن ‌محدودیت های‌ جغرافیایی‌) به‌ شمار می‌رفت‌، اکنون‌ از طریق‌ رسانه‌های‌ جهانی‌ و اینترنت‌ شکسته‌ شده‌ است‌ و انسانی‌ که‌ تاکنون‌ در کشور و پایتخت‌ خود بیگانه‌ و نادیده‌ گرفته‌ شده‌ بود با شبکه های‌ اطلاعاتی‌ وسیع‌ در دورافتاده‌ترین‌ نقاط جهان ‌می‌تواند از اطلاعات‌ هر کجای‌ جهان‌ آگاه‌ شده‌ و در بسیاری‌ از مراکز مردمی‌ و جامعه‌ مدنی‌ مشارکت‌ کند.

جهانی‌ شدن‌ حتی‌ عمیق‌ترین‌ تحولات‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ را موجب‌ شده‌ است‌. به‌ طوری‌ که‌ آن‌ روند، همگام‌ با اطلاع‌ رسانی‌ به‌ مردم‌، در جوامعی‌ که‌ زمانی‌ محدود و بسته‌ بودند، باعث‌ سرنگونی‌ دیکتاتوری‌های‌ بسیاری‌ شده‌ است‌.

 دموکراسی‌ که‌ همواره‌ از این‌ محدودیت‌ رنج‌ می‌برد که‌ آرزوی‌ همیشگی ‌خود، یعنی‌ مشارکت‌ مستقیم‌ و بی‌واسطه‌ مردم‌ را دور از دسترس‌ و غیرعملی‌ می‌دید و ناگزیر آن‌ همیشه‌ از طریق‌ باواسطه‌ (نمایندگان‌) و رأی‌ غیرمستقیم‌ شهروندان‌ تحقق ‌می‌یابد و از این‌ روی‌ اصل‌ تعیین‌ کننده‌ دموکراسی‌ )مشارکت‌) هنگام‌ تجلی‌ در جوامع ‌با محدودیت های‌ جدی‌ روبرو می‌شد، اکنون‌ با دنیای‌ اطلاعاتی‌ و ارتباطی‌ جهانی‌، چشم‌انداز تحقق‌ واقعی‌ تشریک‌ مساعی‌ و مشارکت‌ مستقیم‌ هر انسانی‌ را در هرکجای‌ دنیا نشان‌ می‌دهد و این‌ آرزو همیشگی‌ را به‌ واقعیت‌ نزدیک‌ ساخته‌ است‌! اما همزمان‌ عواقب‌ منفی‌ و تاوان هایی‌ نیز به‌ بار آورده‌ است‌ که‌ از جمله‌ باید به‌ اضمحلال‌ برخی‌ فرهنگ های‌ بومی‌ و گوناگونی‌های‌ آن ها، آسیب‌پذیری‌ بیشتر جوامع‌ فقیر و کمتر توسعه‌ یافته‌ در مقابل‌ بحران های‌ آن‌ و نبردهای‌ جدید فرهنگی‌ اشاره‌ کرد. اما پرسش اساسی این است: آیا آن ها چیز تازه‌ای‌ هستند!؟ فرهنگ های‌ بومی‌ و محلی‌ پیش‌ از جهانی‌ شدن‌ نیز در معرض‌ تهاجم‌ فرهنگ های‌ سلطه‌ جو و انحصارطلب‌ بوده‌اند، و اتفاقاً جهانی‌ شدن‌ موجب ‌شده‌ است‌ که‌ آن ها در مقابل‌ فرهنگ های‌ ملی، رسمی‌ و سلطه‌ جو از امکانات‌ نوینی‌ برای‌ بروز و تجلی‌ خود استفاده‌ کنند و خطر اضمحلال‌ یا بازآفرینی‌ آن ها تا حد زیادی‌ به‌ توان ‌زایش‌ خودشان‌ منوط می‌شود.

 جهانی‌ شدن‌ باعث‌ شده‌ تا در عرصه‌های‌ جهانی‌، فرهنگ هایی‌ با "ریشه‌های‌ کاملاً  متفاوت‌" و فرهنگ های‌ "چندریشه‌ای‌" پدید آیند که‌ پیش‌ از آن‌ سابقه‌ نداشته‌ است‌.

حتی‌ آنچه‌ که‌ فرهنگ‌ غرب‌ نامیده‌ می‌شود، به‌ شکلی‌ مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ از آمیختگی‌ مسالمت‌آمیز فرهنگ ها و تمدن های‌ مختلف‌ هویت ‌یافته‌ و جهان‌ را تحت‌ تأثیر قرار می‌دهد.

 نبرد تمدن ها نیز که‌ پیش‌ از این‌ چندجانبه‌ و چندقطبی‌ بود، تنها به‌ نبردی‌ دوقطبی‌ تقلیل‌ یافته‌ و در سایر ابعاد، بیشتر با تعامل (تأثیرات‌ غیرآگاهانه‌ و غیرمحسوس‌) و تبادل‌ (تأثیرات‌ آگاهانه‌ و محسوس‌) فرهنگی ‌روبرو هستیم‌ تا تخاصم‌ و تقابل‌ فرهنگی.

 جهانی شدن به فرهنگ های بومی و جهانی فرصت های مشارکت جدیدی بخشیده است اما شاید بتوان‌ گفت‌ خطرناکترین ‌دستاوردهای‌ جهانی‌ شدن‌، تصورات‌ یک‌ سویه‌ای‌ است‌ که‌ در مورد پیامدهای‌ مثبت ‌و منفی‌ جهانی‌ شدن‌ وجود دارد.

 از نظریاتی‌ که‌ بدون‌ در نظر گرفتن‌ اوضاع‌ پیشین‌ و کنونی‌ جهان‌، تحولات‌ رو به‌ رشد جهانی‌ شدن‌ را نادیده‌ می‌گیرند گرفته‌ تا تئوریسین های‌ مأیوس‌ نظام های‌ شکست‌ خورده‌ پیشین‌ در جهان‌ که‌ در هر دستاورد جوامع‌ نسبتاً موفق‌ تنها فاجعه‌ می‌بینند.

از تئوری هایی‌ که‌ نظریه‌ پردازانش‌ در اتاق‌ کار خود نشسته‌ و منکر آن اند که‌ تحولی‌ در زندگی‌ واقعی‌ جوامع‌ محروم‌ پدید آمده‌ است، ‌تا نظریاتی‌ که‌ جهانی‌ شدن‌ را به‌ معنای‌ تحقق‌ مدینه‌ فاضله‌ و مساوی‌ با نابودی ‌بسیاری‌ از الگوها و روابط پیشین‌ خانوادگی‌، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ پنداشته‌ و یا بر این ‌تصور است‌ که‌ جهانی‌ شدن‌ به‌ شکلی‌ قاطع‌ و یک‌ سویه‌، کفه‌ ترازو را به‌ سمت‌ افراد یا نهادهایی‌ تغییر می‌دهد که‌ منافع شان‌ در تقابل‌ با یکدیگر قرار دارد. شاید مناسب تر آن ‌باشد تا علاوه‌ بر بهره‌ بردن‌ از دستاوردهای‌ اقتصادی‌، اجتماعی‌ و فرهنگی‌ جهانی ‌شدن‌ در دنیای‌ امروز برای‌ از میان‌ برداشتن‌ برخی‌ عواقب‌ منفی‌ آن‌ گام‌ برداشته‌ و راه‌حل هایی‌ را جستجو کرده‌ و به‌ آزمون‌ بگذاریم‌، همان گونه‌ که‌ تاکنون‌ تحولاتی‌ که‌ بوسیله ‌بشر رقم‌ زده‌ شده‌ نشان‌ می‌دهد که‌ واقعیت ها توسط آن هایی‌ محقق‌ گردیده‌ و منشاء تأثیر بوده‌ است‌ که‌ خود را به‌ چنان‌ نگاه‌ و کنش‌ دوگانه‌ و متناقضی‌ تجهیز کرده‌ باشند.

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.


توسعه Development
فرایند دگرگونی ساختارهای جامعه­ای در ارتباط با رشد، بنابراین توسعه مفهومی وسیع­تر از رشد تولید و ارتقاء سطح زندگی است که با شاخص "تولید ناخالص ملی" سنجیده می­شود. توسعه مجموع ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را دربر می­گیرد و فرآیندی بلند مدت است (نیک گوهر، 1369، ص 249).

 

کشورهای درحال توسعه( Developing Countries)
کشوری توسعه نیافته و فقیراست که در سایه سرمایه گذاری سرمایه، تعلیم و تربیت، آموزش حرفه­ای، ترقی بهره­وری و ارتقاء سطح عمومی زندگی به توسعه اقتصادی برسد (فرهنگ، 1356، ص 307).
اطلس جهان سوم
(( The Third Atlas کشورهای درحال توسعه را به این صورت زیر تعریف می­کند:
"کشورهای در حال توسعه یا «جهان سوم» میهنی برای اکثریت سه میلیون مردم جهان است. اصطلاح جهان سوم برای توصیف حدود کشورهای گوناگونی همانند نیجریه، نپال، پرو و گینه استفاده می­شود. ارتباط بین اولین و سومین جهان (یا شمال و جنوب) تأثیرات هر دو اجتماع است".
در برنامه توسعه ملل متحد
( The United National Development Programe) که به اختصار(UNDP)، کشورهایی با تراکم بالا، دست کم 129 کشور همگی کشورهای در حال توسعه یا 48 کشور تحت هر عنوان جداگانه کمترین کشورهای توسعه یافته فهرست می­شود. کشورهای اروپایی در گذار از آنچه دموکراسی­های پدیدار است، به عنوان کشورهای صنعتی فهرست می­شوند.
آمارهای تهیه شده در گزارش برنامه­های توسعه ملل متحد آشکار و نگران کننده هستند. از 175 کشور که در نمایه توسعه انسانی محاسبه شده بود، 64 کشور در فهرست توسعه انسانی بزرگ، 66 کشور در فهرست متوسط و 45 کشور در فهرست پایین هستند. بنابراین از جمعیت 6/5 میلیون نفر 32/1 بیلیون (23%) در فهرست جوامع سطح بالا پیشرفته انسانی، 26 بیلیون (45%) در فهرست متوسط و 5/1 بیلیون (32%) در فهرست پایین قرار دارند.
در سال 1990 برنامه توسعه ملل متحد، (
UNDP) نمایه توسعه انسانی خویش را منتشر کرد. که در آغاز با اختلاف نظرهایی روبرو شد، نمایه رشد انسانی(HDI) بیشتر به عنوان وسیله­ای تشخیص یک کشور ایستا در توسعه اساسی انسانی شناخته شده است. آن یک نمایه ترکیبی از تحقق (موفقیت) هایی در توانایی­های انسانی در سه بعد اساسی (بنیادی) یک زندگی طولانی و سلامتی، دانش و یک استاندارد معقول زندگی است. سه متغیر برای نشان دادن این سه بعد امید زندگی، پیشرفت آموزش و درآمد می­باشد (Martin and Feldan 1998, p1).

ویژگیهای کشور­های در حال توسعه
1ـ فقر مالی و فرهنگی

در کشورهای در حال توسعه بخشی از جمعیت با درآمدی کمتر از یک دلار در یک روز از 34% به 32% از سال 1387 تا 1993 کاهش یافته است اما تعداد افراد با درآمد کم از 2/1 بیلیون نفر به 3/1 بیلیون نفر افزایش یافته است.
گزارش برنامه توسعه ملل متحد (
UNDP) نه تنها بر فقر تمرکز دارد بلکه به چگونگی محدودیت­های فقر فرصت­ها و انتخاب­های انسانی تمرکز دارد:
ابعاد بحران فقر انسانی... فقدان آزادی سیاسی، ناتوانایی برای سهیم شدن در زندگی اجتماعی و تهدیدی برای توانایی حفظ و تداوم نسل­ها هستند. فقر همچنین وسیله زندگی کوتاه­تر، فقدان آموزش پایه (اساسی) و محدودیت یا دسترسی به منابع عمومی و محدود است
.
اکثر کشورهای درحال توسعه زیر بار قرض هستند و باید نرخ بهره­هایی را بپردازند که بخش عظیمی از درآمدهای صادراتی آنان را می­بلعد (شیلر، 1375، ص 9).


2ـ وابستگی اقتصادی و دوگانگی اقتصادی
در برخی از کشورهای درحال توسعه عموماً تصمیم­گیری برای فعالیت­های اقتصادی در داخل این کشورها انجام نمی­گیرد و مرکز تصمیم­گیری خارج از اقتصاد این کشورها است. بخش اقتصادی وابسته به خارج بخش اقتصاد مدرن است که ارتباط سازمانی با بخش سنتی اقتصاد ملی ندارد و در مناطق جغرافیایی خاصی متمرکز می­شود.
دوگانگی اقتصادی به این معنی است که کشورهای در حال توسعه یک بخش مدرن در کنار بخش سنتی که هیچگونه ارتباط ارگانیکی با هم ندارند،قرار دارد. در اقتصاد سنتی تولید براساس نیازهای شخصی و نه بر اساس نیازهای خارجی انجام می­گیرد و بی­ارتباط با بقیه اقتصاد ملی است.

 وجود دوگانگی در اقتصاد این کشورها کارآیی سیاست­های مدیریت اقتصادی جامعه و حتی طرح­های عمرانی را از بین می­برد و یا تأثیر آن را کاهش می­دهد. این کشورها فاقد ساختار اقتصادی منسجم و همگون با بخش­های دیگر جامعه می­باشد.


3ـ نرخ رشد بالای جمعیت
از دیگر ویژگی­های برخی کشورهای درحال توسعه بالا بودن نرخ جمعیت آن­ها نسبت به کشورهای توسعه یافته است. مطالعه اقتصادی کشورهای درحال توسعه که با رشد سریع جمعیتی روبرو هستند نشان می­دهد که نه تنها هیچ گونه هماهنگی بین رشد جمعیت و رشد اقتصادی این کشورها وجود ندارد، بلکه اختلاف زیادی بین دو نرخ رشد آن­ها موجود است، این امر باعث تنزل دائمی سطح درآمد سرانه در این گونه کشورها می­شود و در نتیجه برنامه­های توسعه اقتصادی و اجتماعی این گونه کشورها با مشکلات عمده­ای مواجه می­گردد (همتی، 1366، ص 21ـ 34).
نتیجه کلی اینکه تراکم بیش از حد جمعیت در این کشورها باعث شده تا دولت­ها هزینه­های مالی کلانی را جهت آموزش، تعلیم، اشتغال و مدیریت نیروی انسانی در بخش­های مختلف جامعه متحمل شوند. در صورتیکه کشورهایی که دارای جمعیت کنترل شده هستند بهتر می­توانند در زمینه­های نوین اقتصادی سرمایه گذاری کنند و راه توسعه را بهتر و سریعتر بپیمایند.


4ـ شکاف اطلاعاتی و شکاف دیجیتالی بین کشورهای در حال توسعه و کشورهای توسعه یافته
یکی از مهمترین چالش­هایی که جامعه جهانی این روزها با آن دست به گریبان است تعیین و تفسیر عامل مشکل ساز و معضل ساز توسعه یافتگی در برخی کشورها و عقب ماندگی در برخی دیگر از کشورهاست، به زعم کارشناسان جهان امروز با دو پدیده حاصل از مدرنیته روبروست یکی شکاف اطلاعاتی و دیگری شکاف دیجیتالی که حاصل اولی فقر اطلاعاتی و حاصل دومی فقر ارتباطی می­باشد. گذشته از نقش انحصار طلبی­ها و قدرتمندی کشورهای سرمایه­دار در بوجود آمدن این دو پدیده چالش­های مختلفی در پیش روی مردم جهان پیشرفته و کشورهای در حال توسعه وجود دارد.

 به نظر می­رسد همان­گونه که رشد و پیشرفت بشر در دانش­ها و علوم مختلف موجبات توسعه توانمندی او را در تولید فن­آوری­های نو فراهم آورده است و همچنین توسعه فن­آوری­ها نیز به رشد و توسعه دانش کمک کرده­است و اطلاعات نیز با عدم رشد مناسب فن­آوری­های ارتباطی رابطه­ی مستقیم و تنگاتنگی دارد.

 اما اتفاقی که به تازگی در حال تبدیل شدن به یک چالش جدی جهانی است تلفیق دو پدیده شکاف دیجیتالی و شکاف اطلاعاتی توسط کشورهای پیشرفته و استفاده از بسترهای اطلاعاتی ـ دیجیتالی موجود به عنوان اهرم فشار بر علیه کشورهای ضعیف و در حال توسعه است. (حسنی، 1385).

 روند کنونی جهانی‌شدن عمدتاً بر اساس محورهای اقتصادی و سیاسی در حرکت است و در آن کمتر به محورهای اجتماعی و فرهنگی توجه می‌شود. پایه این روند بر اساس یک فکر «خود‌محور‌بینانه» (egocentrist) شکل گرفته که تفسیر خاصی از مدرنیته ارائه می‌دهد که در ساده‌ترین شکل آن را به این صورت می‌توان عنوان کرد:

1-    ما تنها یک مدرنیته داریم و این مدرنیته مدرنیته‌ای سیاسی بر پایه دولت ملی نمایندگی و مدرنیته اقتصادی بر پایه اقتصاد آزاد مبتنی بر بازار است.

2-     شکل تولید و بازتولید این مدرنیته بر اساس «روند اشاعه» از یک مرکز به پیرامون است.

3-    مرکز در این معادله کشورهای توسعه‌یافته و پیرامون کشورهای در حال توسعه هستند که هر کدام موجودیت‌های سیاسی- اقتصادی- فرهنگی واحد و یکدست فرض گرفته شده‌اند.

4-    شکل اشاعه «خودکار» فرض شده یعنی نیازی به برنامه‌ریزی خاصی برای انجام آن دیده نشده است.

5-    فرض بر آن گرفته شده که روند اشاعه از حوزه سیاسی- اقتصادی به حوزه اجتماعی- فرهنگی انجام گرفته و نتیجه آن یک همگونی به سود اروپایی‌شدن جهان است.

6-     شکل و محتوای آرمانی تص ور‌شده،‏ نزدیک شدن هر چه بیشتر فرهنگ‌ها و کاهش تنش‌ها و افزایش مبادلات میان جوامع مختلف و در نتیجه رشد و شکوفایی کل انسانیت تصور شده است.

 

نتیجه واقعی جهانی‌شدن

 

اما باید دید جهانی‌شدن در عمل به کجا انجامیده است. بر خلاف آنچه در انتهای دهه 1990 تصور می‌شد و انقلاب اطلاعاتی و نوآوری‌های فناورانه نیز ظاهراً آن را تایید می‌کردند، روند جهانی‌شدن ازابتدای هزاره سوم میلادی عمدتاً شکل بیمارگونه داشته و با بحران‌ها و تنش‌های رو به افزایشی سر و کار دارد که مهم‌ترین اشکال بروز آنها در حوزه اجتماعی- فرهنگی که بحث خود را به آن محدود می‌کنیم‏، موارد زیر هستند:

1-    شکل گرفتن اشکال مختلف «مقاومت» فرهنگی در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه در برابر ایدئولوژی‌های حاکم و در نتیجه خارج شدن هر چه بیشتر این کشورها از یکدستی و یکپارچگی درونی و در عین حال افزایش تنش میان هر دو گروه از کشورها با یکدیگر .

2-    بالا گرفتن اشکال به ظاهر از میان‌رفته در قالب‌های کاملاً مدرن نظیر بنیادگرایی‌ها،‏ فرقه‌گرایی‌ها‏، قوم‌گرایی‌ها‏، نژادپرستی‌ها‏، جماعت‌گرایی‌ها که سیستم‌های مدنی را تخریب می‌کنند.

3-جایگزینی هر چه بیشتر جنبش‌های اجتماعی در جای سیاست حرفه‌ای، بی‌اعتبار شدن    سیاست در مفهوم عام آن و دولت در مفهوم خاص‌اش بدون آنکه آلترنانتیو مشخصی به وجود بیاید.
4- انفعال، روحیه شکست و تسلیم اجتماعی و بالا رفتن خطر فروپاشی‌های اجتماعی و تضاد درونی و برونی سیستم‌ها با یکدیگر.

 

 بحران در کشورهای توسعه‌یافته

 این بحران در کشورهای توسعه‌یافته عمدتاً به شکل بحران مشروعیت تبلور یافت .

 

 بحران در کشورهای در حال توسعه

 بحران در کشورهای در حال توسعه عمدتاً به صورت ایدئولوژیک‌شدن علوم اجتماعی (به                                 خصوص در کشورهای سوسیالیستی پیشین) و یا ناتوان و غیر کارا شدن آنها به دلیل تابعیت آنها از    قدرت سیاسی بروز یافته است.
شکل دیگری از بحران انتقال دیررس تحولات نظری و روش‌شناختی کشورهای مرکزی به کشورهای حاشیه‌ای است مثال روشن در این مورد تداوم روش‌های پوزیتویستی محض در علوم اجتماعی در کشور‌های در حال توسعه است، که به دلیل عدم انتقال تغییرات روش‌شناختی در کشورهای مرکز به آنها صورت می‌گیرد. روند جهانی‌شدن سبب شده است که کشورهای در حال توسعه از یک‌سو تمام تلاش خود را معطوف انطباق دادن ساختارها و ساز‌و‌کارهای خود با سیستم جهانی کنند، ولی از سوی دیگر این شتابزدگی به شدت آسیب‌زا باشد برای مثال در زمینه ساختارهای آماری، آموزشی و پژوهشی.
تناقض و مشکل دیگر در کشورهای در حال توسعه، مدیریت سخت روابط علمی از یک‌سو میان آنها و کشور‌های توسعه‌یافته به طور عام، و میان آنها و بازیگران مهاجران علمی منشا گرفته از خود این کشورها در کشورهای مرکزی است که داعیه شناخت و مطالعه بر آنها را دارند.
مسئله اساسی دیگر جنگ زبان‌ها و حاشیه‌ای شدن زبان‌های پیرامونی و سقوط فرهنگ و اندیشه در آنها به دلیل سوق یافتن استعدادهای این کشورها به نوشتن و فکر کردن به زبان‌های بین‌المللی است.
وابستگی اغلب این کشورها به ساختارهای سیاسی بین‌المللی نیز عامل دیگری در زیر فشار قرار گرفتن ساختار‌های آموزشی، پژوهشی و علمی در آنها است.

 در مجموع، دست آوردهای پدیده جهانی شدن عمدتا نصیب کشورهای پیشرفته و کشورهای در حال رشد صنعتی به ویژه کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی شده است. 

اکثر کشورهای توسعه نیافته از دست آوردهای این پدیده محروم مانده اند.  در درون کشورها نیز تاثیر جهانی شدن بر روی اقشار اجتماعی نا همسان بوده است.  بیشترین دست آورد نصیب اقشار مرفه شده است که دارای بیشترین دسترسی به بازار جهان، سرمایه و تخصص میباشند. 

در مجموع روند جهانی شدن موجب تشدید نابرابری توزیع درآمد و ثروت در سطح جهانی و کشوری شده است.  با اینهمه، دورنمای کلی جهانی شدن تصویری مثبت است.  طی چهار دهه اخیر 84 کشور جهان که مجموعا 82% جمعیت جهان را در بر میگیرند از نرخ رشد قابل توجهی در تولید ناخالص سرانه بهره برده اند (جدول نمودار 1 را ملاحظه کنید). 

مشکل اصلی عمدتا در سایر کشورهای توسعه نیافته به ویژه کشورهای آفریقای جنوبی است که 18% جمعیت دنیا را در بر میگیرند (جدول نمودار 1). 

تصویر کلی در سطح کشوری نیز کما بیش مشابه است.  توزیع دست آوردهای جهانی نابرابر بوده اما بخش عمده جمعیت  از دست آوردهای چشمگیری بهره برده اند. 

در مورد تاثیر جهانی شدن بر روی سایر جنبه های  زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مانند اشتغال، فقر، دموکراسی، توسعه اجتماعی و فرهنگی، محیط زیست، امنیت اجتماعی، ثبات اقتصادی و سیاسی وغیره وضعیت مشابهی وجود دارد –  تصویر کلی مثبت و امیدوار کننده است اما مشکلات قابل توجهی  نیز وجود دارد که برخورد جدی با آنها مستلزم بازبینی در چگونگی کارکرد روند جهانی شدن میباشد. جهانی  شدن هنگامی کاملا موفق و پایدار خواهد بود که بتواند تمام مردم جهان را در دستآوردهای خود سهیم کند و فقر، نابرابری و نا امنی اجتماعی را کاهش دهد. این امر در درجه اول مستلزم افزایش رشد اقتصادی کشورهای  در حال توسعه میباشد که روند جهانی شدن با سرعت فزاینده ای آنها را به حاشیه رانده است.

مردم کشورهای در حال توسعه جهانی شدن را از طریق تاثیر آن بر کار، درآمد و کیفیت زندگی خود تجربه میکنند.  تاثیرات متفاوت جهانی شدن بر کار، درآمد و سطح زندگی مردم در اقشار اجتماعی و نقاط مختلف کشورهای در حال توسعه و نابرابری توزیع منافع و هزینه های جهانی شدن علت اصلی وجود برداشتهای بسیار متفاوت از پدیده جهانی شدن است.

 

1.رشد اقتصادی

همانطور که در بالا اشاره شد پروسه جهانی سازی بر پایه بهینه کردن پروسه تولید و گسترش تقسیم کارجهانی استوار است که موجب افزایش بهره وری  و کارایی اقتصاد و در نتیجه حداکثر سازی سطح تولید میگردد.  چنانچه این روند بازنده مطلقی نداشته باشد، یعنی سطح مصرف هیچ فرد یا کشور نسبت به سطح مصرف قبلی آن کمتر نباشد و یا اینکه کاهش مصرف این بازندگان کمتراز افزایش تولید باشد و بخشی از افزایش تولید صرف جبران خسارت بازندگان شود،  پروسه جهانی سازی موجب افزایش رفاه جامعه جهانی میگردد.         

طی چهار دهه اخیر تولید ناخالص جهان نزدیک به 5 برابر شده است، اما نرخ رشد سالانه آن از نزدیک 6% در دهه 60 به 2% در سالهای اخیر کاهش یافته است (نمودار 3.1 را ملاحظه کنید).  رشد تولید سرانه جهان نیز دارای روند مشابهی است.  طی دوره مورد نظر، تولید سرانه جهان نزدیک به 2.5 برابر شده  است،  اما نرخ رشد سالانه آن از 3% در دهه 60 به 1% در سالهای اخیر تنزل کرده است (نمودار 3.1).  رشد آهسته تر تولید سرانه به علت رشد جمعیت است که طی مدت مورد نظر 2 برابر شده است. 

افزون بر این، توزیع رشد تولید سرانه در پهنه جهان، هم در گروه کشورهای توسعه یافته و هم در گروه کشورهای درحال رشد و توسعه نیافته بسیار نابرابر بوده است.  برای مثال، در گروه کشورهای در حال رشد میانگین نرخ رشد تولید سرانه برای دوره 1985-2001  در 16 کشور بالای 3% (میانگین 5.8%)، در 14 کشور زیر1%  و در 23 کشور منفی بوده است (جدول نمودار 3.1  را ملاحظه کنید).  


نمودار 3.1

سطح و نرخ رشد تولید ناخالص، جمعیت و تولید ناخالص سرانه جهان 1960-2003

نرخ رشد

سطح رشد

تولید ناخالص سرانه

جمعیت

تولید ناخالص

کشورهای درحال گذار

<  0%

0%-1%

1%-2%

2%-3%

بیشتر از

3%

کشورهای صنعتی

 

17

23

14

20

12

16

22

تعداد کشورها

-1.1%

1.8%

2.3%

3.4%

4.2%

7.3%

2.5%

نرخ رشد تولید ناخالص*

5.3%

4.8%

7.5%

10.3%

5.6%

44.7%

13.8%

% جمعیت 2001

-0.30%

2.60%

2.10%

2.20%

2.00%

1.50%

0.65%

نرخ رشد جمعیت *

-0.80%

-0.80%

0.20%

1.20%

2.20%

5.80%

1.85%

نرخ رشد تولید ناخالص سرانه *

 

 

 

 

 

 

% تجارت جهانی

10.0%

4.7%

3.1%

6.6%

3.2%

18.5%

53.9%

1991

8.9%

3.6%

3.0%

6.7%

2.9%

26.6%

48.4%

2001

 

 

 

 

 

 

% سرمایه گذاری مستقیم خارجی

2.7%

2.9%

3.0%

10.2%

2.2%

24.6%

54.4%

1991

5.8%

4.3%

6.9%

5.8%

2.0%

22.2%

52.9%

2001

*:       1985- 2001

منبع:  بانک جهانی، شاخصهای توسعه جهان 2003، مرکز آمار جمعیت آمریکا، جهانی سازی عادلانه، سازمان ملل2004

 

 

 

 

 

 


2
.  فقر و توزیع درآمد

فقر همچنان مشکل بزرگ قرن بیست و یکم است.  طبق آمار بانک جهانی از 6 بلیون جمعیت جهان 2.8  بلیون نفر با کمتر از 2 دلار در روز و 1.2 بلیون نفر با کمتر از یک دلار در روز امرار معاش میکنند.  از هر 100 نوزاد 8 نوزاد به سن 5 سالگی نمیرسد.  از هر 100 کودک پسر9 کودک و از هر 100 کودک دختر 14 نفر به مدرسه راه نمی یابند.   محرومیت از امکانات بهداشت، بی خانمانی، خشونت، نا امنی اجتماعی، آسیب پذیری در برابر بلایای طبیعی، جنگهای داخلی  و نداشتن نیروی سیاسی جلوه های دیگر فقر این مردمان است. در چنین جوی، تاثیر روند جهانی شدن برنابرابری توزیع درآمد و ثروت چه بوده است؟  پیآمدهای جهانی شدن برای جمعیت فقیر جهان کدامند؟ بالاخره، پروسه اقتصاد جهانی چگونه و از چه طریق بر سطح وکیفیت زندگی مردم جهان از جمله توزیع درآمد و ثروت تاثیر میگذارد؟

 

پروسه جهانی شدن ثروت هنگفتی به جود آورده است، اما همزمان موجب تشدید نابرابری هم در درون کشورها و هم در بین کشورها شده است.درسال1975 درآمد سرانه در کشورهای صنعتی توسعه یافته 44 برابردرآمد سرانه کشورهای توسعه نیافته بود. این فاصله اکنون تقریبا دو برابر شده است (نمودار 3.2 را ملاحظه کنید).دردهه 60 درآمد سرانه ثروتمندترین 20 کشور دنیا 53 برابر درآمد سرانه فقیرترین 20 کشور بود.این شکاف اکنون به 121 برابر افزایش یافته است.  علاوه  بر این، طی این مدت درآمد سرانه 20 کشور فقیر از 11 هزار دلار به 32 هزار دلار افزایش یافته  در حالیکه درآمد سرانه 20 کشور فقیر از 212 دلار به 267 دلار افزایش یافته است.  در مجموع، کشورهای توسعه نیافته به ویژه کشورهای آفریقای جنوبی از دستآوردهای جهانی شدن  بی بهره مانده اند.  این کشورها در زیر کوهی از مشکلات اقتصادی و اجتماعی (از بیسوادی و انفجار جمعیت گرفته، تا قحطی، ایدز، شرایط اقلیمی نامناسب، دولتهای فاسد و جنگهای داخلی) اسیر دور تسلسل باطل فقر شده اند.  اکنون آهنگ سریع جهانی شدن و سیاستهای تجاری کشورهای توسعه یافته (ایجاد موانع در برابر واردات کالاهای کشاورزی و سوبسید کردن تولیدات داخلی)  نیز بر این مشکلات افزوده است.         

 


نمودار 3.2: تاثیر جهانی شدن بر نابرابری توزیع درآمد بین کشورها  

درآمد سرانه کشورهای پیشرفته صنعتی (AIC) نسبت به کشورهای در حال رشد صنعتی (IDC) و توسعه نیافته (LDC)، 1975-1997

مقایسه درآمد کشورهای توسعه نیافته (LDC) با کشورهای توسعه یافته صنعتی (IDC) 1987-1997

آمار بانک جهانی، سال 2001

 

 

درمورد کشورهای درحال رشد صنعتی، شکاف درآمد نسبت به کشورهای توسعه یافته کما بیش در حد 21 برابر ثابت مانده است (نمودار 3.2).  در واقع کشورهای صنعتی درحال رشد در مقایسه با کشورهای صنعتی توسعه یافته از نرخ رشد اقتصادی بالاتری برخوردار بوده اند (%4.4 در مقایسه با %2.6) اما به علت رشد سریع جمعیت بخش قابل توجهی ازافزایش تولید این کشورها صرف تامین نیازهای جمعیت جدید شده است تا افزایش درآمد.  در فاصله 1975-1997 کشورهای درحال رشد موفق شدند تا درآمد سرانه خود را بالغ بر %50 افزایش دهند درحالیکه درهمین فاصله درآمد کشورهای توسعه نیافته %15 کاهش یافت.  در گروه کشورهای در حال رشد دستآورد کشورهایی که موفق شده اند خود را با روند جهانی سازی تطبیق دهند، مانند کشورهای آسیای جنوب شرقی، چین و هند بسیار چشمگیر بوده است.  برای مثال چین موفق شده است تا فاصله بین درآمد سرانه خود و کشورهای توسعه یافته را از 116 برابر (در سال 1975) به 34 برابر (در سال 1997) کاهش دهد (نمودار3.3). میانگین نرخ رشد اقتصادی در کشورهای آسیای شرقی بالغ بر 9% در سال بوده است.

 

نمودار 3.3

آمار بانک جهانی، سال 2001

 

 

بین 1990 تا 2000 تعداد جمعیت زیر خط فقر جهان (که مصرف روزانه آنها یک دلار در روز یا کمتر است) از 1.237 بلیون نفر در 1990 به 1.1 بلیون نفر در سال 2000 کاهش یافت.  در این میان کشورهای آسیای شرقی و جنوبی موفق شده اند جمعیت زیر خط فقر خود را به میزان 244 میلیون نفر کاهش دهند که از این تعداد 157 ملیون نفر آن متعلق به چین است.  اما در همین فاصله جمعیت زیر خط فقر در آفریقا، اروپای شرقی، آسیای مرکزی، آمریکای لاتین، کارائیب، خاورمیانه و آفریقای شمالی به میزان 106 ملیون نفر افزایش یافته است که 77% این افزایش در آفریقای جنوبی صورت گرفته است (نمودار3.4). 

طبق آمار بانک جهانی سهم %20 پایین جمعیت جهان در کل تولید ناخالص آن تنها نزدیک به %1 است درحالیکه متجاوزاز %85 تولید ناخالص جهان توسط %20 بالای جمعیت تولید میشود.  اکنون عقب ماندگی کشورهای توسعه نیافته به یک مشکل گلوبال تبدیل شده است که ادامه آن ثبات اقتصاد جهانی را تهدید میکند.  حل این مشکل از توان کشورهای توسعه نیافته خارج شده، مستلزم راه حلی گلوبال است که محورهای عمده آن بخشودگی قرضهای خارجی این کشورها و رعایت منافع این کشورها در رفع موانع تجارت خارجی جهان میباشد.  از سوی دیگر خطر فروغلتیدن در حفره سیاه عقب ماندگی آن دسته از کشورهای در حال توسعه را که نتوانند راه مناسب خود را برای پیوستن به اقتصاد جهانی بیابند تهدید میکند.   

 در درون کشورها نیز روند جهانی شدن با تشدید نا برابری درآمد همراه بوده است. بررسی توزیع درآمد در 73 کشور بین دهه 60 و90 نشان میدهد که نابرابری توزیع درآمد در 48 کشور (با 59% کل جمعیت) تشدید شده است، در 16 کشور (با 36% جمعیت) کما بیش ثابت مانده  و تنها در 9 کشور (با 5% جمعیت) کاهش یافته است (جدول نمودار 3.5 را ملاحظه کنید).  تشدید نابرابری توزیع درآمد در کشورهای پیشرفته به ویژه قابل توجه است.  برای مثال، بررسی های موجود نشان میدهد که در فاصله 1975 تا 2000 سهم 1% بالای جمعیت در کل درآمد در کشور آمریکا 2 برابر و در کشورهای بریتانیا و کانادا 1.7 برابر شده است - در آمریکا از 8%  به 17% و در بریتانیا و کانادا از نزدیک 8% به نزدیک 13% افزایش یافته است (نمودار 3.5 را ملاحظه کنید).  همچنین، طی دهه گذشته شکاف درآمد بین کارگرانی که بالاترین حقوق را دریافت میکنند با کارگرانی که پایین ترین حقوق را دریافت میکنند در اکثر کشورهای توسعه یافته صنعتی افزایش یافته است.  این افزایش در کشورهای آمریکا و بریتانیا متجاوز از 35% و در کشورهایی مانند کانادا، استرالیا، ایرلند و ایتالیا بین 7% تا 15% و در کشورهای اسکاندیناوی  بین 3  تا 5 در صد  بوده است (نمودار 3.5).

 

نمودار3.4 : تاثیر جهانی شدن بر فقر

کل جمعیت زیر خط فقر 1.1 بلیون نفر

 

سهم %20 پایین جمعیت جهان

سهم %20 بالای جمعیت جهان

تولید ناخالص جهان

%1

%86

صادرات جهان

%1

%82

سرمایه گذاری مستقیم جهان

%1

%68

خطوط تلفنی جهان

%1.5

%74

 

آمار بانک جهانی، سال 2001

 

 

نمودار 3.5: تاثیر جهانی شدن بر نابرابری توزیع درآمد در درون کشورها

منبع:  دورنمای اشتغال، OECD شماره های مختلف

Source: B.A. Atkinson, Income Inequality in OECD Countries, Oxford 2003

A. Cornia & S. Kiiski, Trends in Income Distribution in the Post war II, Helsinki 2001

 

 

3.  اشتغال

 تاثیر آزاد سازی تجارت و جهانی شدن بر توسعه اقتصادی و اشتغال تاثیری است مشروط، به این معنی که به مجموعه ای از عوامل از جمله ساختار و سیاستهای اقتصادی، نظیر اینکه کشور در چه نوع کالا و صنعتی دارای برتری نسبی است وابسته میباشد.  برای مثال، مطالعات سازمان جهانی کار نشان میدهد که در کشورهای آسیای شرقی رشد تجارت آزاد موجب افزایش سطح اشتغال و دستمزدها در بخش صنایع شده است.  در حالیکه در کشورهای آمریکای لاتین، مانند برزیل و مکزیک، رشد تجارت آزاد با افزایش اشتغال در بخش صنایع همراه نبوده،  موجب کاهش سطح دستمزد کارگران غیر ماهر شده و شکاف درآمدی بین کارگران ماهر و غیر ماهر را تشدید کرده است.

در مجموع، سرمایه گذاری مستقیم خارجی دارای تاثیری مثبت بر رشد اقتصادی است.  اما این تاثیر مثبت به خاطر شدت سرمایه بری[تکنولوژی جدید و از میدان خارج شدن شرکتهای بومی که قادر به رقابت با شرکتهای بین المللی و فراملی نمیباشند تماما به افزایش اشتغال تبدیل نمیشود.  از سوی دیگر، تاثیر مثبت سرمایه گذاری مستقیم خارجی تنها به بخشی که در آن سرمایه گذاری انجام گرفته محدود نمیشود، بلکه از طریق انتقال تکنولوژی، افزایش بهره وری کار و سرمایه و افزایش درآمد به سایر بخشها نیز منتقل میگردد.  میزان و سرعت این انتقال به عوامل متعددی از جمله ساختار و سیاستهای اقتصادی کشور مربوطه بستگی دارد.  در کشورهایی که میزان و شدت این انتقال آثار شدید است (نظیر ایرلند و سنگاپور)  تاثیر سرمایه گذاری خارجی بر روی اشتغال و رشد اقتصادی غالبا مثبت و چشمگیر میباشد.  تجربه کشورهایی که در جلب سرمایه گذاری خارجی و تبدیل آن به رشد اقتصادی و افزایش اشتغال موفق بوده اند نشان میدهد که رمز موفقیت در وجود شرکتهای بومی پویایی است که بتوانند تکنولوژی جدید را جذب و به توسعه اقتصادی تبدیل کنند.  مجموعه گسترده ای از سیاستهای اقتصادی و سیاسی، از جمله سرمایه گذاری بر روی آموزش نیروی کار و زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی در ایجاد این ظرفیت موثر میباشند.   

 طبق محاسبات سازمان جهانی کار، میزان بیکاری آشکار در جهان طی دهه گذشته افزایش یافته  واکنون نزدیک به 188 ملیون نفر است.  این افزایش عمدتا به دلیل افزایش بیکاری در آفریقای جنوبی و آمریکای لاتین میباشد. در آمریکا و اتحادیه اروپا نرخ بیکاری کما بیش ثابت مانده است،  در صورتیکه در آفریقای جنوبی، آمریکای لاتین وآسیای شرقی و جنوب شرقی افزایش یافته است (نمودار 3.6 را ملاحظه کنید).  دو منطقه خاورمیانه (شامل آفریقای شمالی) وآفریقای جنوبی دارای بالاترین نرخ بیکاری میباشند (به ترتیب 18% و 14%) که متجاوز از دو برابر نرخ بیکاری سایرمناطق است (به استثنای آمریکای لاتین که نرخ بیکاری آن نزدیک به 10% است).  تغییرات نرخ بیکاری در میان کشورهای توسعه یافته نیز ناهمسان بوده است.  در ژاپن نرخ بیکاری طی دهه گذشته متجاوز از دو برابر شده است در صورتیکه در بریتانیا و بیشتر کشورهای کوچک اتحادیه اروپا کاهش یافته است.  

  افزایش نرخ بیکاری در کشورهای آمریکای لاتین و آسیای شرقی و جنوب شرقی عمدتا به دلیل بحران مالی نیمه دوم دهه 90 است.  برای مثال در شیلی به دنبال بحران مالی 1998 نرخ بیکاری از 5% به 11% افزایش یافت.  در برخی از این کشورها مانند کره، تایلند و مکزیک نرخ بیکاری پس از پشت سر گذاشتن بحران با سرعت به سطح پیش از بحران بازگشته است.  اما در مورد سایر کشورها مانند شیلی، برزیل و فلیپین تعدیل اقتصادی بسیار آهسته بوده است .

 


نمودار 3.6 : تاثیر جهانی شدن بر اشتغال

 

منبع:  روندهای جهانی اشتغال، سازمان جهانی کار، 2002

 

 

منبع:  جهانی شدن عادلانه، سازمان ملل 2004

 

روند جهانی سازی همچنین موجب رشد بخش غیر رسمی اقتصاد گردیده است.  محاسبه میزان اشتغال در بخش غیر رسمی به علت نبود آمار دشوار میباشد.  رشد این بخش غالبا با افزایش تعداد کارگرانی که برای خود کار میکنند همراه بوده است.  لذا، نسبت تعداد این کارگران به کل تعداد شاغلین شاخصی برای اندازه گیری حجم بخش غیر رسمی اقتصاد بدست میدهد.  این شاخص برای بخش کشاورزی جهان از 26% در دهه 80 به 32% در دهه 90 افزایش یافت که عمدتا به دلیل رشد بخش غیر رسمی در کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته میباشد (جدول 3.1 را ملاحظه کنید).  طی دوره مورد نظر، میانگین این شاخص برای کشورهای توسعه یافته از 13% به 12% کاهش یافت.  اما در اکثر کشورهای در حال رشد، به استثنای منطقه آسیای جنوب شرقی افزایش یافت.  برای مثال، در آمریکای لاتین این نسبت از 29% در دهه 80 به 44% در دهه 90 افزایش یافت.

جدول1:   رشد اشتغال آزاد در بخش غیر کشاورزی

(% کل اشتغال غیر کشاورزی)

 

1980-1989

1990-2000

جهان

26%

32%

مناطق توسعه یافته

13%

12%

آفریقا

44%

48%

آمریکای لاتین

29%

44%

آسیا

26%

32%

منبع:  زنان و مردان در بخش غیر رسمی اقتصاد، سازمان جهانی کار 2002

صنایع کوچک و متوسط منشا اصلی تولید اشتغال و درآمد برای بخش عمده جمعیت کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته میباشند. لذا، بررسی تاثیر روند جهانی شدن بر روی صنایع کوچک و متوسط از اهمیت ویژه ای برخوردار است.  

 در کشورهای توسعه نیافته نرخ بیکاری بالغ بر 50 در صد است.  حل این مشکل مستلزم تولید دهها میلیون مشاغل جدید میباشد.  برای انجام این کار احتمالا نمیتوان تنها به استراتژی افزایش صادرات متکی بود.  ارزش کل صادرات این کشورها کمتر از یک درصد کل صادرات جهان است.  افزون بر این، مناطق تجارت آزاد (یا مناطق پروسه کردن و ارتقا صادرات) که یکی از مکانیزمهای اصلی جلب سرمایه گذاری خارجی است، بطور متوسط تنها 2% نیروی شاغل را شامل میشوند.  به عبارت دیگر صنایع صادراتی هنوز دارای نقشی نسبتا حاشیه ای در تامین اشتغال میباشند و نقش تعیین کننده همچنان بر عهده بخش کشاورزی و صنایع کوچک و متوسط است.  برای مثال، در هندوستان بخش کشاورزی کوچک مسئول 60% کل تولیدات کشاورزی  و 90% نیروی شاغل در بخش کشاورزی است. در سطح جهانی 2.6 بلیون نفر برای تامین زندگی به بخش کشاورزی وابسته اند که بخش عمده آنرا کشاورزان خرده پا و کارگران کشاورزی تشکیل میدهند.  در چنین شرایطی، تاثیرات منفی روند جهانی شدن بر صنایع کوچک نگران کننده است.

 گرچه برخی از تاثیرات جهانی شدن بر بازار کار نگران کننده میباشند، اما این روند دارای تاثیرات مثبت چشمگیری نیز میباشد.  برای مثال، در برخی از کشورها زنان توانسته اند فرصتهای  بیشتری برای اشتغال و افزایش درآمد کسب کنند.  همچنین، سیاست شرکتهای بزرگ فراملی برای دادن سفارش انجام برخی از فعالیتهای پروسه تولیدبه شرکتهای کوچک در کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته، برای این کشورها  فرصت مناسبی فراهم آورده است تا به  اقتصاد جهانی به پیوندند.   

4.  برهم زدن تعادل بین سرمایه و نیروی کار

 روند جهانی شدن موجب تقویت سرمایه و تضعیف نسبی نیروی کار گشته است.   یکی از علل این امر آنست که سرمایه در مقایسه با نیروی کار از عرضه کمتر و تحرک بیشتری  برخوردار میباشد. به عبارت دیگر رقابت بین المللی برای جلب سرمایه بسیار شدید است و سرمایه هرزمان که در یک بازار با شرایط نامناسبی مواجه شود میتواند با صرف هزینه نسبتا کمی خود را به یک بازار دیگر منتقل کند، حال آنکه نیروی کار از شرایط مشابهی برخوردار نمیباشد.  فزون بر این، رقابت شدید بین المللی برای جلب سرمایه موجب شده است تا دولتها جهت ایجاد شرایط مطلوبتر برای جلب سرمایه اقدام به تضعیف و در هم شکستن اتحادیه های کارگری بکنند.  از سوی دیگر تکنولوژی جدید و افول سیستم تولید فورد موجب تضعیف بیشتر نیروی کار شده است.  در مجموع، در سطح ملی قدرت و نفوذ اتحادیه های کارگری کاهش یافته است.  همزمان همکاری های بین المللی بین اتحادیه های کارگری  رو به افزایش است و شواهد موجود حاکی از بین المللی شدن جنبش کارگری میباشد. 

5.  کاهش ظرفیت مالیاتی

روند جهانی سازی موجب کاهش نرخ مالیات بر سرمایه گشته و ظرفیت مالیات پذیری عوامل تولید را به سود سرمایه و به زیان نیروی کار کاهش داده است.  در درون نیروی کار نیز تعادل مالیات پذیری به نفع اقشار پردرآمد و تخصصهای بالا که از قدرت تحرک بیشتری در بازار جهانی برخوردار میباشند تغییر کرده است.   

در 30 کشور ثروتمند جهان میانگین نرخ مالیات بر سود شرکتها از 37.6% در سال 1996 به 30.8% در سال 2003 تنزل کرده است (نمودار 3.7 را ملاحظه کنید).  علت عمده این امر رقابت دولتها برای جلب سرمایه گذاری خارجی میباشد.  مالیات بر درآمد اقشار پر درآمد نیز از روند مشابهی برخوردار بوده است.  برای مثال بین 1986 و 1998 نرخ مالیات بر درآمد برای درآمدهای بالا در اکثر کشورها به میزان چشمگیری کاهش یافت.

البته کاهش نرخ مالیات الزاما به معنای کاهش سطح درآمد مالیاتی دولت نیست. چنانچه افزایش فعالیت اقتصادی و درآمد شرکتها و افراد بیشتر از کاهش نرخ مالیات باشد درآمد مالیاتی دولت عملا افزایش خواهد یافت. اما این پدیده غالبا موجب تشدید نابرابری توزیع درآمد و ثروت میشود. 

نمودار 3.7

KPMG   ارزیابی نرخ مالیات بر شرکتها، 2003

 

7.  تاثیر بر پروسه تولید

همانطور که در بالا اشاره شد، طی نیمه دوم قرن بیستم ارزش صادرات جهان 60 برابر شد در حالیکه طی همین دوره کل تولید جهان تنها 6 برابر افزایش یافت.  به این ترتیب بخش عمده رشد تجارت خارجی را نمیتوان به افزایش تولید نسبت داد.  به عبارت دیگر مقدار کالا و خدماتی که در ازا هر واحد  تولید در عرصه اقتصاد جهانی مبادله میشود 10 برابر شده است.  این تغییر پروسه تولید در سازماندهی تولید نیز منعکس است. به این معنی که نظام تولیدی بطور فزاینده ای جهانی شده  وحجم بیشتری از مواد خام، مواد اولیه و قطعات در عرصه جهانی مبادله میشوند.  به عبارت دیگر، تجارت جهانی بطور فزاینده ای  در روند تولید صورت میگیرد تا در مرحله نهایی (کالاهای تمام شده).   به همین ترتیب سهم مبادلات بین شرکتی در کل تجارت جهانی از یک پنجم در سال 1970 به یک سوم در سال 1990 افزایش یافت. همزمان ادغام عمودی و تمرکز تولید در دست شرکتهای بزرگ نیز افزایش یافته است. مواد لازمه تولید از کشورهای بیشتری گرد آورده میشود، اما این مواد بین شرکتهای کمتری دست به دست میگردد.  در بسیاری موارد تولید توسط  مجموعه ای از شرکتهای وابسته انجام  میگیرد و کیفیت و مشخصات فنی محصول و لذا تکنولوژی تولید توسط شرکت خریدار نهایی تعیین میگردد.  این ادغام عمودی گاه آنقدر پیش میرود که مراحل توزیع و بازاریابی را نیز شامل میشود.

 جهانی شدن نه تنها موجب تغییر پروسه تولید شده، بلکه نوع کالاهایی را که مبادله میشوند نیز متحول کرده است.تجارت جهانی درزمینه خدمات با سرعت فزاینده ای درحال رشد است.جهانی شدن موجب شده است تا محور تجارت جهانی از محصولات صنعتی به بخش خدمات به ویژه صنایع وابسته به اطلاعات و دانش، و از تولید کارخانه ای به الگوهای انعطاف پذیر کار منتقل گردد که مشخصه آنها تقسیم کردن پروسه تولید و واگذاری و سفارش اجزا آن به زیر شرکتهای وابسته است.  به این ترتیب جهانی شدن در پروسه تولید موجب پیدایش سیستم های پیچیده تر و افزایش وابستگی بین شرکتها، نهادها و اقتصادهای ملی شده است. این پیچیدگی به نوبه خود موجب شده است تا نوسانات اقتصادی سریعتر، شدیدتر و غیر قابل پیش بینی تر گردند.بی شک تحولات فنآوری ، به ویژه در زمینه تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات  و شیوه های نوین مدیریت نقشی تعیین کننده در پیدایش سازماندهی جدید تولید و افزایش پیچیدگی آن به عهده داشته اند.

تئوری ارتدوکس تجارت بین الملل برپایه مفهوم برتری نسبی درعرصه کالای نهایی استوار است.  طبق این نظریه کشورها میبایست به تولید کالاهایی بپردازند که در آنها به لحاظ دسترسی به منابع طبیعی و عوامل تولید دارای برتری نسبی میباشند.امادرعصر جهانی شدن مفهوم برتری نسبی از حیطه  کالای نهایی به درون پروسه تولید منتقل شده است.به این ترتیب کشوری که در پروسه تولید دارای برتری نسبی در فنآوری و مدیریت میباشد میبایست آن بخش از پروسه تولید را به عهده بگیرد که مستلزم فنآوری و مدیریت میباشد. بر عکس کشوری که دارای نیروی غیر ماهر ارزان است میبایست آن بخش از پروسه تولید را به عهده بگیرد که نیازمند نیروی کار ارزان است. 

افزون بر این، در عصر جهانی شدن رقابت بر مبنای برتری نسبی از رقابت بین کشورها به رقابت بین شرکتها منتقل گردیده است.  به این ترتیب پروسه تولید در درون یک شرکت به بخشهای مختلف تقسیم شده و هر بخش به مکان و کشوری منتقل میگردد که در آن کشور یا منطقه مزبور دارای برتری نسبی است.

8.  پیدایش اقتصاد فن سالار

تحولات فنآوری ماهیت تقسیم کار و الگوی توزیع برتریهای نسبی جهانی را دگرگون نموده،  آنچنانکه دانش را به مهمترین عامل تولید و منشا برتری نسبی تبدیل کرده است.اکنون صنایع متکی بر دانش و تکنولوژی جدید دارای سریعترین نرخ رشد میباشند و موفقیت در توسعه اقتصادی مستلزم آن است که کشورها بتوانند وارد این بازار بشوند و درآن به رقابت بپردازند.این به نوبه خود مستلزم سرمایه گذاری سنگین بر روی آموزش نیروی انسانی و کسب فنآوری است. 

9.  حق مالکیت فکری

اکنون اطلاعات یک کالای کلیدی است و اقتصاد وابسته به دانش و فنآوری به بخش تعیین کننده و موتور رشد اقتصاد جهانی تبدیل شده است.  این تحول علاوه بر رشد فنآوری مستلزم ایجاد سیستم و تدوین قوانینی بوده است که بتواند حق مالکیت فعالیتهای فکری را  تثبیت و تضمین کند.  به این ترتیب رشد اقتصاد جهانی همزمان با آزاد سازی تجارت و رفع موانع حرکت آزاد کالا وعوامل تولید (سرمایه و نیروی کار) با افزایش کنترل و تنظیم حرکت دانش و فنآوری همراه بوده است.   

دانش یک کالای عمومی است.  به این معنی که به محض آنکه تولید شد، دیگرانی که برای تولید آن متحمل هزینه ای نشده اند میتوانند با صرف هزینه اندک آنرا کسب کرده  و از مزایای آن بهره مند شوند.  این امر موجب میشود تولید دانش خارج از حیطه کارکرد متداول بازار قرار گیرد، زیرا سرمایه گذار نخواهد توانست مانع از تقسیم بازده سرمایه گذاری خود گردد.  قوانین مربوط به حق مالکیت فکری،  دانش و فنآوری را از کالای عمومی (public good) به کالای خصوصی تبدیل کرده، تولید آنرا وارد عرصه بازار میکنند.  این امر با تامین بازده سرمایه گذاری بر روی دانش موجب توسعه دانش و فنآوری میگردد.   

از سوی دیگر، این پروسه، چنانچه از تعادل خارج گردد، با ایجاد ساختارهای انحصاری، کاهش رقابت و ایجاد موانع حقوقی دربرابر حرکت آزاد دانش موجب کند شدن آهنگ توسعه دانش و فنآوری خواهد شد.فرایند این امر به ماهیت و کارآیی سیستمی که برای کنترل و تنظیم حق مالکیت فکری تدوین میشود بستگی خواهد داشت.این نگرانی وجود دارد که قوانین موجود موجب تعمیق شکاف دانش بین کشورهای توسعه یافته و توسعه نیافته گردد.به ویژه آنکه کشورهای توسعه نیافته فاقد توان اقتصادی و سیاسی و مهارتهای لازم میباشند تا بتوانند منافع خود را در شکل گیری  نظام حقوقی جدید تامین کنند.     

10.  بی ثباتی سیستم مالی

به لحاظ نظری، اقتصاد آزاد و افزایش نقش بخش خصوصی در بازار مالی موجب بهبود کارایی و تخصیص بهتر منابع مالی جهان خواهد شد.  اما بازارهای مالی، حتی در سطوح ملی، غالبا بسیار غیر رقابتی میباشند و از مشکلات متعددی نظیر اطلاعات ناقص و توزیع نابرابر اطلاعات رنج میبرند. این مشکلات در سطح بازار جهانی که در آن وام دهندگان دارای اطلاعاتی ناقص از بازارهای محلی میباشند و سیستم ارزیابی و نظارت موثری برای ارزیابی و کنترل ریسک وجود ندارد صد چندان میباشد.درنتیجه بازار مالی جهانی مستعد بروز بحرانهای دوره ای است که میتواند دستآوردهای اقتصادی کشورها به ویژه کشورهای در حال رشد را در فرصتی کوتاه بر باد بدهد.از سوی دیگر، اکثر کشورهای درحال رشد و توسعه نیافته از نظام مالی جهانی بیرون مانده اند و قادر به بهره برداری از گردش سرمایه آن نمی باشند. 

در زمینه اصلاح و آزاد سازی بخش ارزی و مالی اقتصاد توافق نظر قابل ملاحظه ای وجود دارد که اولا در شرایط کنونی احتمال بحران زایی این سیاست برای کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته بیش از اندازه بالا میباشد.دوما،  بی ثباتی و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی ناشی از این سیاست (در صورت وقوع) غالبا بسیار شدید و پر هزینه میباشند. سوما، در عمل تاثیرات مثبت این رفرم بر روی رشد اقتصادی کمتر از پیش بینی های تئوریک بوده است.لذا، در شرایط موجود برای بسیاری از کشورهای درحال رشدو توسعه نیافته زیان احتمالی انجام اصلاحات رادیکال در زمینه آزادسازی بخش مالی بیشتر از منافع محتمل آن میباشد. 

یکی از مشکلات و نا به هنجاری های ساختاری نظام مالی جهانی وجود و چیرگی جریانهای پر قدرت سودا گری کوتاه مدت در سیستم موجود است. این جریانها به محض آنکه یک کشور درحال رشد درهای بخش مالی اقتصاد خود را به روی بازار آزاد جهان میگشاید، در جستجوی سودهای سوداگری کوتاه مدت به این بازارها حمله میبرند و آنها را دچار بحرانهای عمیق اقتصادی میکنند. بعلاوه، خطر بروز بحرانهای سوداگری کشورهای در حال رشد را مجبور میکند که ذخایر ارزی خود را بیش از حد مطلوب افزایش دهند.        

 در  برخی از موارد رفرم سیستم مالی عملا موجب تخصیص نامطلوب منابع و افزایش قیمت سرمایه شده است.  اطلاعات ناقص سرمایه گذاران خارجی از شرایط محلی بازار گاه سبب میشود که بر روی پروژه های غیر اقتصادی سرمایه گذاری کنند که غالبا به شکست، اتلاف منابع اقتصادی و افزایش قیمت یا هزینه سرمایه گذاری میانجامد. 

 همچنین، آزادسازی کامل بازار ارز آزادی عمل دولت را دراستفاده از سیاستهای اقتصاد کلان برای مقابله با رکود اقتصادی محدود  میکند.  زیرا در سیستم آزاد دولت قدرت تعیین قیمت ارز را به بازار آزاد واگذار میکند.  در سیستم بازار آزاد فیکس کردن  قیمت ارز به معنی واگذاری قدرت کنترل نرخ بهره میباشد، به عکس کنترل نرخ بهره مستلزم واگذاری قدرت کنترل قیمت ارز است.

 تجربه کشورهای آسیا و اروپای شرقی به ویژه کشورهای جنوب شرقی آسیا و روسیه نشان میدهد که مشکلات بالا هنگامی شدید وغیر قابل کنترل میگردد که کشور در حال رشد بطور زود رس و با سرعتی بیش از حد لازم اقدام به آزاد سازی بازارهای ارز و سرمایه خود بکند. سیاست آزادسازی و اصلاح بازارهای مالی هنگامی موفق خواهد بود که ابتدا نهادهای حقوقی و مالی لازمه ایجاد شده باشند.  در صورت اتخاذ سیاست درست و به هنگام مشکلات فوق قابل کنترل بوده و منافع آزادسازی  بازارهای ارز و سرمایه قابل ملاحظه میباشد.

 

11.  دموکراسی

در زمینه گسترش دموکراسی تاثیر روند جهانی شدن بر ساختار و مدیریت سیاسی جهان دوگانه بوده است.گردش سریع اطلاعات نظارت افکارعمومی بر روندهای سیاسی را تقویت کرده،  موجب تحکیم و گسترش پایه های دموکراسی گردیده.همچنین، گسترش مناسبات مدرن به کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته نیز موجب گسترش و تقویت پایه های دموکراسی در پهنه جهان گشته است.  از سوی دیگر، پیدایش و رشد شرکتها و نهادهای فراملی پر قدرت و نبود ساختارهای سیاسی مناسب که بتواند پیروی آنها از نظارت دموکراتیک جامعه را تضمین کند توازن نیرو را به زیان دموکراسی برهم زده، موجب پیدایش "کسری دموکراسی" گردیده است. 

 در رابطه با کشورهای درحال رشد  و توسعه نیافته "کسری دموکراسی" به ویژه بسیار شدید است.  زیرا در بسیاری از موارد قدرت اقتصادی این کشورها  بسیار کمتر از قدرت شرکت های فراملی میباشد.  همچنین کشورهای درحال رشد و توسعه نیافته  فاقد نمایندگی موثر در نهادها و سازمان های بین المللی مانند صندوق بین المللی پول و بانک جهانی میباشند که نقشی تعیین کننده در توسعه اقتصادی و سیاسی کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته ایفا میکنند.  گسترش پیوسته جهانی شدن مستلزم تصحیح این کاستی ها و ایجاد ساختارهای دموکراتیک است تا بتواند توسعه پایدار و عادلانه روند جهانی شدن را تامین کند.  در غیر اینصورت، روند جهانی شدن با بحرانهای جدی روبرو خواهد شد که میتواند ثبات و صلح جامعه جهانی را تهدید کند.  

رشد سریع و گسترده فنآوری ارتباطات موجب افزایش آگاهی مردم از شرایط جهان به ویژه شرایط زندگی مردم دیگر کشورها گردیده که به نوبه خود موجب افزایش درخواستها و کاهش بردباری سیاسی آنها و در نتیجه رشد دموکراسی شده است. 

 

12.  تضعیف دولتهای ملی

بی شک روند جهانی شدن موجب کاهش اهمیت مرزهای جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی و محدود ترشدن حیطه اختیارات و قدرت دولتهای ملی شده است.  در زمینه اقتصادی، روند جهانی شدن موجب کاهش فضای سیاست گذاری  در زمینه امور اقتصادی شده است،  به این معنی که اکنون دولتها از آزادی عمل کمتری در انتخاب سیاستهای اقتصادی خود برخوردار میباشند. 

 در یک الگوی نظری این روند میتواند به پایان جغرافیا، فروپاشی دولت-ملتها و پیدایش جهانی فارغ از تقسیمات جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی منجر گردد که سرنوشت آن توسط نیروهای گلوبال رقم زده میشود.  اما همانطور که در فصلهای بعدی نشان داده خواهد شد شکل گیری  و رشد جهان گلوبال دارای یک هویت و چهره جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی بسیار قوی است.  بعلاوه، دولتهای ملی دارای نقشی موثر در تعیین سیر تکاملی و سرنوشت نهایی جهان گلوبال میباشند.  درک این مطلب برای مدیریت مطلوب جهانی شدن، به ویژه برای کشورهای درحال رشد دارای اهمیت کلیدی است. 

 

13.  پیدایش مشکلات گلوبال

روند جهانی شدن سبب شده است تا بسیاری ازمشکلات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از مرزهای ملی فراتر رفته و به مشکلاتی گلوبال تبدیل شوند.  مشکل آلودگی محیط زیست، global warming، ایدز، تروریسم، رشد سریع و گسترده فعالیتهای غیر قانونی فرامزی، پیدایش و رشد گسترده باندهای بین المللی قاچاق، فحشا و سایر فعالیتهای غیر قانونی چند نمونه از مشکلات گلوبال میباشند. همان عواملی که موجب رشد و گسترش فعالیتهای قانونی فراملی شده اند همچنین موجب رشد و گسترش فعالیتهای غیر قانونی و پیدایش مشکلات گلوبال نیز  گشته اند. 

حل مشکلات جهانی مستلزم راه حل و مدیریت فراملی میباشد.  این امر موجب رشد بیسابقه همکاریهای بین دولتی، افزایش ظرفیت سازمانهای بین المللی موجود، بازبینی درعملکرد و نقش سازمان های جهانی و پیدایش سازمانهای فراملی جدید، به ویژه سازمانهای غیرانتفاعی غیر دولتی (NGO) فراملی شده است.  در واقع نوعی نظام مدیریت جهانی در حال پیدایش و شکل گیری است. و بدین لحاظ جهان یک مرحله گذار را  سیر میکند.

 

*دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه بین­المللی امام خمینی(ره)

 

mahmoudinia_amin@yahoo.com

 

 

 

منابع

 

 

- آنتونی گیدنز، گفتارهایی درباره یکپارچگی جهانی; جهان رهاشده، ترجمه عبدالوهاب سعیدی، تهران، علم و ادب، 1379
 ـ آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نی، 1376.

-حسین‌ قاضیان، «دربارة‌ تعریف‌ توسعه»،اطلاعات‌ سیاسی‌ اقتصادی، شماره‌ 63 - 64

-نیک گوهر، عبدالحسین. فرهنگ علوم اقتصادی، بازرگانی و مالی (انگلیسی ـ فرانسه ـ فارسی). تهران: صفار، 1369
- بیرو، آلن  فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه دکتر باقر ساروخانی، چاپ دوم، انتشارات کیهان، تهران (1370)

-معین، فرهنگ مهین، ج اول

-فرهنگ، منوچهر. فرهنگ علوم اقتصادی: انگلیسی ـ فارسی. تهران: نیل، 1356

-تافلر، الوین  موج سوم، ترجمه شهیندخت خوارزمی، چاپ چهاردهم، نشر علم، تهران(1380)
-بایندر، لئونارد، «بحران‌های توسعه سیاسی»، در: پای، لوسین و دیگر نویسندگان،

-بحران‌ها و توالی‌ها در توسعه سیاسی، غلامرضا‌خواجه سروی، پژوهشکده مطالعات راهبردی، تهران، 1380.
 -بدیع، برتران توسعه سیاسی، ترجمه احمد نقیب‌زاده، تهران، نشر قومس، 1376

-کیت, نش, جامعه شناسی معاصر, جهانی شدن, سیاست, قدرت, ترجمه محمدتقی دلفروز, انتشارات کویر, چ اول, تهران, 1380

- لال، جیمز  رسانه ها، ارتباطات، فرهنگ، ترجمه مجید نکودست، موسسه انتشاراتی روزنامه ایران، تهران(1379)
- بشیریه، حسین، تاریخ اندیشه سیاسی قرن بیستم؛ مارکسیسم، تهران، نشر نی، 1378.
-رجایی، فرهنگ، پدیده جهانی‌شدن، عبدالحسین آذرنگ، تهران، انتشارات آگاه، 1379

-کدیور،پروین. ابراهیمی‌قوام، صغری. ،جهانی شدن وتعلیم و تربیت،تهران:پژوهشکده تعلیم و تربیت(1382).

-ساروخانی، باقر جامعه شناسی ارتباطات، چاپ سوم، انتشارات اطلاعات، تهران(1371)

-مولانا، حمید، ارتباطات جهانی در حال گذار، تهران: انتشارات سروش(1384).
 -شیلر، هربرت. اطلاعات و اقتصاد برهان، ترجمه یونس شکرخواه. تهران: کانون ترجمه و نشر آفتاب، 1375
-زمانی،هادی  ایران: فرصت ها و چالش های جهانی شدن، انتشارات بال، تهران(1384)

-بورن‌، اد بعد فرهنگی‌ ارتباطات‌ برای‌ توسعه‌، ترجمه‌ مهرسیما فلسفی‌، مرکز تحقیقات‌، مطالعات‌ و سنجش‌ صدا و سیما، تهران(1379)‌.
-
بهجت‌ انادی‌ و عادل‌ رفعت‌. توسعه‌ چیست‌؟، پیام‌ یونسکو، شماره‌ 316

- محسنی، منوچهر. جامعه شناسی جامعه اطلاعاتی. تهران: دیدار،1380..

-همتی، عبدالناصر. مشکلات اقتصادی جهان سوم. تهران: سروش، 1366.

ـ عبدالناصر همتی، مشکلات اقتصادی جهان سوم ، تهران، سروش1369
-
آریسپه‌، اوردس‌. در جستجوی‌ هویت‌، پیام‌ یونسکو، شماره‌ 316.
- قوام عبدالعلی، نقد نظریه‌های نوسازی و توسعه سیاسی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1374

-احمدی علی آبادی، کاوه تبیین چشم انداز توسعه فرهنگی در ایران، جلد چهارم، فرهنگ و توسعه؛ مجموعه مقالات همایش سیاست ها و مدیریت برنامه های رشد و توسعه در ایران، موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی، تهران(1384).
-واترز، مالکوم، جهانی‌شدن، اسماعیل مردانی گیوی و سیاوش مریدی، سازمان مدیریت صنعتی1379

ـ فرامرز رفیع پور، توسعه و اقتصاد، کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران، تهران، 0شرکت سهامی انتشار، 1380، چاپ پنجم.

-روزنامه ایران.(1381)، "خطرات جهانی شدن"، شماره 2249 ،31 شهریور1381، که در وب سایت این روزنامه قابل دسترس است: www.iran-newspaper.com

 

سایت

www.ayandehnegar.or

www.bashgah.net

http://bootigha.blogfa.com

www.isu.ac.ir

 

 



[1] www.isu.ac.ir

[2] www.ayandehnegar.org


[ ۱۳۸٩/٩/٢٧ ] [ ٤:٥٧ ‎ب.ظ ] [ امین محمودی نیا ]
About

نوشته های امین محمودی نیا درباره‌ی جامعه، سیاست، فرهنگ...